شعر جدید خسرو آباد - تقديم  و  هديه  به  اهالي  محترم  روستاي  خسروآباد  (سرزمين  مادري)


سلام  من  به  روستای  هميشه  آباد
سرزمين  مادری  خسروآباد
سلام  من  به  اهالي  خوب  و  با  صفا
آن  مهر  محبت  و  عاطفه­ها
سلام  به  هر  طايفه  و  قوم  در  آن­جا
آن  زحمت­كشان  با  خدا  و  با  تقوا
كارگران  با  دست­هاي  پينه  بسته
با  توكل  به  خدا  و  ائمه  پيوسته
سلام  بر  شورا  و  دهدار  آن­جا
با  همت  بزرگان  آباد  شد  روستا
سلام  به  كشاورزان  زحمت­كش  با  وفا
دامدارهاي  با  تقوا  همه  محبوب  خدا
زمانی روستا مملو از باغ و بوستان
دشت و صحرا همچو گلستان
کنون در اثر مهاجرت  و کمبود آب
محصولات دامی و کشاورزی کمیاب
خسرو  آباد  مردمي  با  لطف  و  با  صفا
از  توابع  ميمه  استان  اصفهان­ما
همه  با  وحدت  شهرك  جديد  شده  ايجاد
اين  خدمات  هرگز  نرود  از  ياد
جاده  از  وزوان  تا  خسروآباد
ونداده  و  سعيدآباد  و  قاسم­آباد
احداث  دهداري  و  پارك  روستا
حسينيه  و  بهداشت  در  آن­جا
آسفالت  كوچه­ها  و  ديگر  خدمات
حاصل  كار  و  كوشش  و  زحمات
آب­رساني  و  ايجاد  گاز  روستا
با  برق­رساني  روشن  شده  همه­جا
خط  تلفن  در  هر  خانه  جا  دارد
هر  يك  اعضاي  خانه  خط  همراه  دارد
سلام  به  دانشجو    و  دانش­آموزان
انديشمندان  علم  و  ادب  فرهنگيان
تعدادی از خواهران روستا کارمند
هم پزشک و فرهنگی همه ارجمند
عدّه ای خواهران زحمتکش و خانه دار
اندر پناه ائمه اطهار هماره پایدار
درود بر  حمزه ای مدیر مدرسه
هم دانش آموزان عزیز مدرسه
زمانی ما دانش آموز آن دبستان
معلم آموخت شعر و نثر و داستان
سلام بر هر کتاب و دانش اندر بوستان
بسی غنچه شکوفا شد اندر گلستان
یاد کنیم از معلّم­های آن زمان
پورمند و ثابتی نامشان جاودان
اسداله مالیان مدیر اسبق دبستان
اند ر ره علم و دانش زحمت ها کشیده فراوان
افسوس آن روزهای خوب  درس گذشت
قدر هم بدانیم گذشته بر نگشت
یادش بخیر  قدیما و آن مکتب خانه ها
حروف ابجد و قرآن درس آمُلا
بچه ها از ترس می خواندند درس ها
و الا  پاها فلک می شد با چوب اَنارها
براستی اگر خط بود آن خط ها
زیبا شکسته و نستعلیق و خوانا
كارمندان  و  پزشكان  روستا
در  سطح  استان  و  ديگرجاها
سلام  بر  شهيدان  و  جانبازان
هم  رزمندگان،  هم  ايثارگران
یاد کنیم از پیر و جوانان روستا
آنان که رفته اند سوی خدا
شادی روح گُذشتگان و اموات
قرائت حمد و سوره و صلوات
لاله­ها،  آهي،  فرجيان،جورمند
زندي  و  جانبازان  ارجمند
با  كمك  افراد  خيّر  در  آن­جا
كمك  رساني  بَهر  مستمندان  روستا
دَه  روز  ماه  محرم  خسروآباد
از  ميمه  گرفته  تا  زيادآباد
در  مسجد  بهر  پذيرايي  آماده
از  چلوكباب  تا  غذاي  ساده
عزاداري  خسروآباد  نمونه
نذري  مي­دهند  خونه­به­خونه
حمل نخل روبروی مسجد روستا
هم اطراف روستا و گُلزار شهدا
هئیت و سینه و زنجیر و عزاداری ها
اندر مسیر ذبح دام و ادا نذری ها
رمضان  و  اذان  مسجد  و  بام  خانه
افطاري  در  هر  خانه  و  كاشانه
روحش شاد مشهدی قلی نیک عهد مقدم
بهر پذیرای مهمان هماره پیش قدم
کسبه در کوچه ها اتراق  نداشتند جا
خانه مشهدی قلی بود مهمان سرا
صنايع  دستي  فراوان  بوده  در  روستا
فرش  و  جاجيم  لباس  محلي  آن­جا
آثار  خانه­هاي  قديمي  در  روستا
نمايانگر  قدمت  و  تاريخ  ­آن­جا
بُوَد  آثار  قديمي  در  اطراف
در  كوه  و  دشت  و  اكناف
شق  و  نظرآباد  قديم  خسروآباد
ستون­هاي  گبر  و  كُپه  خاكي  نرود  زياد
زمانی تهیه فیلم و سریال اندر خسروآباد
با کارگردان امراله احمد جو اهل زیاد آباد
از خانه های قدیم هم روستای قاسم آباد
مزرعه و کوه و صحرا هم دولت آباد
تفنگ سرپُر و روزی روزگاری
پشت کوه های بلند و دگر فیلم ها یادگاری
عده ای اهالی شرکت اندر فیلم ها
عزیزاله و حسن علی شفیعی داشتند نقش ها
اندر فیلم روزی روزگاری
نقش سیف اله فرزانه یادگاری
برج  ميل  هم  آسياب  و  برج  دولت  آباد
درياچه  و  آسياب  دو  چاهي  و  علي­آباد
آرد آسیاب  آبی و نان تنوری
سماور زغالی و کتری و قوری
آش و آبگوشت و کباب
برنج و پلو اندک هم کمیاب
هجده  رشته  قنات  نماد  روستا
يقيناً  تاريخ  نهفته  در  آن­جا
قدیما فاقد لوله کشی آب روستا
محلی موسوم به سرچشمه آنجا
دختران به همراه زن ها
دیگ  به سر اندر دست کوزه ها
با تعریف و نقل قصه و داستان ها
پیاده طی می شُد مسافت ها
کوزه پُر آب هم پارچ و دیگ ها
تُرنه [1] به سر حمل به مقصد خانه ها
زمانی مشهدی اصغر فرزانه
جوار مسجد اسکان مغازه هم خانه
با همکاری اهالی و خیرین آنجا
کمک بهر  ساخت مسجد روستا
مغازه های قدیم اندر روستا
مغازه شیرعلی هادی پور قدیم آنجا
بقال حسن زندی هم حسن جورمند
هم رحیم پاکزاده بهر مردم ارجمند
هم دکان مشهدی جواد آن روزها
قصابی مشهدی فرهاد پشت قلعه  ما
مغازه و نانوایی اندر شهرک خسروآباد
متعلق به خاندان فرزانه سیف اله زنده یاد
احمد جورمند[2] هم داشت دکان
هم تنور نانوایی یادگار اندر مکان
قدیم شغل مردم بود همین ها
دامدار کشاورز قالی هم هنرها
هفتاد سال پیش  مهاجرت به شهر ها
پی کسب و کار و اسکان همانجا
تهران هم شهرهای ایران
بعضی حومه  اطراف و شهر صفاهان
قدیما که نبود وسیله مثل این روزها
اهالی جهت خرید مایحتاج و نیازها
مثل قند و چای و باروت تفنگ ها
به مقصد اصفهان طی مسافت ها
از روستا به اصفهان شانزده فرسنگ راه
با چندین نفر سواره و همراه
سحر حرکت و نهار مورچه خورت آنجا
آخر شب هم صفاهان آن شهرها
شب استراحت اندر کاروانسراها
صبح خرید و برگشت سمت روستا
محلی در روستا موسوم به باغو[3]
محل استراحت اهالی و گفتگو
آب چشمه به سوی دشت و باغ ها روان
اکثرا اهالی اطراف جوی داشته مکان
هم شستشویی  البسه ظرف و ظروف ها
هم آبیاری بهر باغچه و حیاط ها
در بعضی منازل با حفر چاه ها
بهر شُرب و ضو و نیازها
قدیم  بقالی و عطاری اند روستا
تبادل کالا  گاهی با پول ها
چرتکه[4] و سنگ ترازو و میزان
توزین بارهای سنگین با قَپان[5]
قصاب و نانوا نشانه بر چوب خط[6] ها
گوسفند به قصاب گندم به نانوا پس از مدت ها
سیلوی هر خانه بود تا پو[7]ها
محل گندم و جو و حبوبات ها
پس از برداشت محصول و انگورها
خوشه انگور بهر کشمش آویزان اندر بالا خانه ها
انباشت آذوقه بهر زمستان ها
هم محصول دامی و کشاورزی اندرخانه ها
پيرغار  و  اشكف  و  دُم­سياه
آثار  زيادي  مشهود  همه­جا
یادش بخیر هنگام غروب و برگشت گله‌ها
بع بع بزغاله و بره و اندر پی مادرها
گله مستقر در محلی بنام دونبره[8] ها
وقت شیر دوشی از گله توسط زن ها
چوپان گله هنرمند بود آن زمان‌ها
نواختن نی و آواز در طبیعت خدا
هم بافت کلاه و دستکش و جوراب‌ها
انواع شال و ژاکت از پشم گوسفندها
گاهی هم دوک ریسی و بافت طناب‌ها
قدیما مردم از این جهت بودند خودکفا
پخت نان تنوری توسط زن ها
هم تهیه آتش کُرسی آش و حلیم‌ها
فصل پاییز و برداشت از باغ و بوستان‌ها
هم محصولات دامی گاو و گوسفندها
تهیه رب انواع ترشی سبزی و قورمه‌ها
گاهی هم دوخت لباس و رختخواب‌ها
بافت گلیم و چادر شب و جاجیم اندر کارگاه‌ها
هم بافت فرش توسط زن و مرد ها
اواخر فصل پاییز و آن روزها
بهر تیراندازی کوزه روی برج‌ها
افراد تیر انداز ماهر اندر روستا
نشانه گیری و هدف آن کوزه ها
عده‌ای پهلوان کُشتی و پرتاب گاله‌ها
از دیوار هفت چینه و آن قلعه‌ها
ایام عید و رفتن به خواستگاری‌ها
همراه اعضای خانه و بزرگترها
هم تهیه آجیل و خانه تکانی ها
کاشت سبزه عید  اندر  خانه‌ها
روز عید و رفتن خانه بزرگ طایفه‌ها
گرفتن عیدی و دید و بازدیدها
یادی کنیم از دلاک[9] حمام دشتبان‌ها
چندین کار روستا به عهده دلاک‌ها
سلمانی اصلاح صورت کشیدن دندان ها
کار در حمام و جشن و عروسی‌ها
طبق رسم و رسوم اندر روستا
مزد عزیزان موسم برداشت خرمن‌ها
زمانی حمام خزینه روستاها
تون[10] و زیر دیگ گرم با هیزم‌ها
زمانی روستا مملو از دشت و باغ و بوستان‌ها
زمانی حمل بار با شتر  کاروان همراه ساربان‌ها
از روستا به اصفهان اهواز و دیگر شهرها
صادرات روستا محصولات کشاورز و دامدارها
واردات نفت  قنند چای گردو باروت دیگر چیزها
زمانی که نبود خرمنکوب و تراکتورها
با دستگاه (چون[11]) خُرد می‌کردند خرمن‌ها
تیغه‌ها  (چون) بُرنده حمل با حیوان‌ها
فرد بر آن نشسته چرخش دور خرمن‌ها
پس مدّتی جدا شده گندم از کاه ها
با برداشت محصول بیل زدن دشت و باغ‌ها
پی آن کشت دشت مزارع و گندم‌ها
آب فراوان و کود دامی و گوسفندها
همه چیز طبیعی و بدون کود شیمیایی‌ها
بارش برف و باران زیاد اندر آن سال‌ها
سوخت خانه‌ها چوب و هیزم اواخر نفت و ذغال ها
ماه اسفند بیداری طبیعت خدا
شکوفایی گُل و سبزه زارها
مراسم اسفندی رفتن درب خانه ها
پذیرایی جشن و سرور و شادی ها
با سرود اسفند و مُسبند
ماه زاییدن گوسفند
از خونه بیرون نیایید
عرق دارید می چایید
ما بلبلانیم از سرمای زمستون خسته ایم
دل به امید گلستان بسته ایم
ولی افسوس طی سال ها
این مراسم رفته از یادها
زمستان و آرد صدمن هیزم خرمن‌ها
خشکبار و قورمه دام گوشتی جوار خانه‌ها
یادش بخیر آن همه یکرنگی و محبت‌ها
مردم خسرو آباد با لطف و صفا و خوبی‌ها
يادش  بخير  آن  دوران  قديما
همه  دور  كُرسي  و  شب  نشيني­ها
قصه  پدر  بزرگ  و  مادر  بزرگ­ها
آن  محبت  و  صفا  و  يكرنگي­ها
شب  چله  و  رسم  و  رسوم­ها
بزرگ­ترها  نقل  مي­كردند  شاهنامه  را
مراسم  نوروز  و  سيزده  بدرها
گردش  دشت  و  دَمن  كوه  و  صحرا
يادپشت  قلعه  روستاي  ما
يادش  بخير  بازي­هاي  محلي  ما
جشن و شادی هم توپ بازی
کشتی محلی هم قاپ بازی
بازی با تخم مرغ و برد و باخت آنجا
جیب ها پر از آجیل محل آن روزها
مراسم چهارشنبه سوری آخر سال ها
تهیه هیزم و روی آتش پریدن ها
زردی من از تو سرخی تو از من
غم از دل برود شادی بهر من
آخر شب چهارشنبه سوری ها
برپایی مراسم قاشق زنی ها
رفتن درب منازل اهالی روستا
جشن شادی و پذیرایی ها
ولی اکنون با گُذشت سال ها
این سُنت هم به بوته فراموشی ها
ياد  كنيم  از  هنرمندان  روستا
فضل  ا...  سليمي،  استاد  موسيقي  آن­جا
شعرا  همچو  قدرت  اله  گله­داري
بُود  بهر  مردم  روستا  افتخاري
خدا رحمت کند گله داری
سه کتاب ایشان یادگاری
ديگر  شاعر  بيژن  جورمند
مقبول  مردم  خوب  و  ارجمند
رنگ  زندگي،  آواي  دل،  سرزمين  مادري
تقديم  و  هديه  بهر  مردم  يادگاري
دو شاعر دیگر اندر خسرو آباد
احمد پاکزاده هم ایرج جورمند
الحق روستا برو و بومش آباد
با اشعار خوب محبوب   مردم ارجمند
هم غزل و هم قصیده و مثنوی
فرهنگی و اجتماعی و معنوی
شاعره ای بین خواهران ارجمند
ساکن اصفهان فاطمه پورمند         
او بُود فرزند محسن پورمند
محبوب و خوب و ارجمند
سروده هایش بُود شعر نو
در باب همه مسائل بهر من و تو  
حسن خبازه  بانی غسالخانه روستا
ماشااله زندی هم پُست و  مخابرات آنجا
قدیما نصیر  جورمند پُست خسروآباد
زمانی که با نامه و تبریک می کردند یاد
روزگاری در بخش میمه و روستاها
فاقد هر طببیب و دکتر و دوا
فقط حکیم موسی­ا   ساکن اندر وزوان
با فلوس[12] و داروهای گیاهی می کرد درمان
دوا گُل بنفشه [13]و گُل گاو زبان[14]
تجویز بهر کودک و پیر و جوان
آبله و حصبه و وبا و طاعون اندر جهان
میلیون ها نفر را برده از میان
کنون به یاری خدا پیشرفت علم و دانش
با همت و تلاش و کار و کوشش
با بروز هر بیماری کشف دارو و درمان
ویروس هم باکتری شده ناتوان
همین سرزمین مادری خسرو آباد
پزشک و فرهنگی اداری دارد زیاد
دکتر حبیب شیراز زندی ها اصفهان
باز هم پاکزاده ها اندر صفاهان
دکتر پورمند هم زندی تهران
هم عزیزان دیگر اندر شهرهای ایران
ساربانی زورمند  و مالیان
همه فرهنگی هستند عزیزان
حبیب و سلیمی و تشرفی  و هادی زاده ها
کارمند ادارات و نهادها و ارگان ها
هم مقدم و فرزانه و زنده  دل و  ها دی پورها
هم ملکیان دوستان که نبرُدم نام آنها
در هر طایفه پزشک  فرهنگی هم کارمند
همه محبوب و خوب و ارجمند
این ها فقط اشاره ای به دوستان
بسی گُل فراوان اندر  باغ و بوستان
شاید  افرادی  باشد  در آبادی
که حقیر نبرده از آن­ها   نامی
روستا سرزمین مهد علم و دانش
هم کار و تلاش و کوشش
نسل جوان دارای تحصیلات عالی
به یاری خدا شود متعالی
مي­نويسم  براي  شما  تا  زنده­  هستم
از  لطف  و  محبت  شما  شرمنده  هستم
امير  جورمند  چيني  بندزن  روستا
كارهايش  يادگار  مانده  در  خانه­ها
نصير  جورمند  استادكار  فرش
هنرهايش  در  هر  خانه  بسته  نقش
آقا  يوسف  ثابتي  چيني  بندزن  روستا
زنسل  مادر  بوده  اهل  آن  روستا
برگزاري  مراسم  تعزيه  در  روستا
از  قديم  الايام  توسط  اهالي  روستا
مداحي  و  نوحه  سرايي  و  قاري  قرآن
شيرعلي،  فرهاد،  زورمند  و  تشرّفي  قربان
عزیزان مداح نوحه قاری قرآن
خدایارتان از حوادث در امان
در ره اسلام و دين و قرآن
عزیزان زحمت ها كشيده  اندر زمان
از زمان کرونا[15] تا بحال
بعضی مراسم ها شده محال
اکنون بهر مراسم و وقت نماز
به یاری خدا مسجد و حسینیه شده باز
انشاالله در محرم و صفر و رمضان
برگزاری مراسم ها باشد همچنان
با صوت آقای تشرفی قربان
شیر علی و  فرهاد و زورمند  مالیان
شورای سابق حسین ملکیان
ساربانی و سلیمی و بقیه دوستان
بانی خشت اول در کارها
خدمات و عمران و آبادانی آنجا
اکنون شورا محمد محتاج خدا
با اعضا شورا خدمت بهر امت خدا
دهیار روستا بود رضا فرجیان
عموی  ایشان  شهید بهمن فرجیان
خدمت ها نموده بهر عمران روستا
همکاری با شورا و مسئولین روستا
تشکر از مدیر محبوب مدرسه
یاد دوران حساب و هندسه
جا دارد یاد کنیم از دوستان
هم دوستان و همکلاس های دبستان
شیرزاد و برادرش ناصر مالیان
حسن علی  شفیعی و تشّرفی قربان
علی قلی زندی پورمند کامران
رضا هادی زاده و کرمعلی فرجیان
حسن تشّرفی هم حسین ملکیان
علی فرزانه رضا حبیبیان فر بقیه دوستان
بهرام حبیب هم از دوستان
اهل شعر و ادب هم داستان
حسین قدمی و داود زندی
هم شادروان بوذرجمهر زندی
زمانی رضا قاصدی مخابرات روستا
روزگاری که فاقد تلفن بود خانه ها
قديما  كه  نبوده  وسيله  در  روستا
زيارت  خانه  خدا،  كربلا  مشهد  امام  رضا
گاه  با  كاروان  گاه  پياده  طي  مسافت­ها
عبور  از  شهر  و  روستا  و  كاروانسراها
آن طور که نقل شده برای ما
عده ای جهت زیارت آقا امام رضا
مشهدی شکری و مشهدی آقا بیک زورمند
با هفت تن از اهالی و علی آقا جورمند
یک ماه رفت و یک ماه برگشت
با ده روز قصد زیارت هفتاد روز گذشت
كوچ  دامداران  و  لبنيات  خوشمزه
روغن  و  پنير  فرآورده­هاي  با  مزه
کنده و گله کنارش مرد خانه
بهر استراحت دامدار آن خانه
نان چهارسنگ و قورمه هم کباب
هم کلوچه و هم نمد خوش خواب
خدا  رحمت  كند  سيف  اله  فرزانه
حمل  مسافر  اصفهان  و  كارخانه
اكنون  عبداله  خبازه  و  عباس
مسافر  بهر  اصفهان  و  آقاعلي  عباس
بنيان­گذار  خط  اصفهان  علي  ماليان
زماني  كه  سواري  و  تاكسي  نبود  درميان
بعد از پدر آـقای ناصر مالیان
محبوب عام و خاص و خوش بیان
با مینی بوس مسیر میمه و اصفهان
بخش میمه از توابع صفاهان
اكنون  پارك  سواري  در  هر  خانه
هم  کوچه    و  خيابان  و  كاشانه
توسط  سارباني  جمشيد  فر  د  ارجمند
با  كمك  مسئولين  بهر  مستمند  و  نيازمند
یکی از خیّرین زندی حاج عباس
روحش شاد و اندر پناه ابوالفضل عباس
اندر محرم و صفر  و رمضان
کمک های مردم ادامه همچنان
اهالی  از هر قشر در حد توان
کمک بهر مسجد و حسینیه عمران
قديما  اهالي  سكني  داشتند  در  قلعه­ها
پشت  قلعه  و  قلعه  مراد  و  قلعه  بالا
قدیم خشت و گِل بود مصالح خانه ها
سقف ضربی دیوار و هفت چینه ها
شب  بسته می شد درب قلعه ها
دشمن جرأت حمله نداشت به خانه ها
 شب  مستقر  مي­شُد  اندر  برج  نگهبان
مجهز  به  سلاح  و  اهالي  در  امان
در  تيراندازي  شهره  عام  و  خاص  خسرو  آباد
هرگز  ايثار  و  شهادت­ها  نرود  از  ياد
استاد عباس دوخت گیوه  اندر روستا
بهر  دامدار کشاورز جوانان روستا
عده ای بهر خرید البسه و کفش ها
عازم وزوان و میمه همجوار روستا
قدیما زیره  آویشن ریواس فراوان
هم قارچ کنگر کتیرا سوغات چوپان
گاهی هم شکار پرنده هم آهوان
چوب  وَن[16] بهر  دود مَشک آن زمان
کشاورز جهت  تعیین  وقت آب
سطل هم پنگ[17]    کنارش  میرآب[18]
سطل پُر آب پیاله روی آن
چهار پیاله پُر یک ساعت آن زمان
قدیم بیابان سبز و شکار فراوان
انواع پرنده آهو و بز کوهی آن زمان
افسوس با گذشت روزگار و زمان
هم شکار پرنده و چرنده رفت از میان
آن  زمان  كه  شورا  و  حل  اختلاف  نبود
مشكل  گُشا   اندر کار روستا      كدخدا  بود
زماني  امامعلي  پورمند  كدخداي  آبادي
روزگاري  هم  حسن  علي  زندي
زماني  تاج  محمد  زندي  خانه  انصاف  بود
او  با  ژاندارمري  و  ادارات  در  ارتباط  بود
حمامی  و  دلاک  و  دشتبان
زحمت­های  کشیدند  آن  زمان
توسط  اصغر  آقا  مالیان
بهر  ساخت  مسجد  و  آن  ساختمان
جمع­آوری  کمک­های  مردمی
از  کاسب  و  کارمند  و  هر  قومی
با  کمک  خیرین  و  اهالی  خسروآباد
مسجد  و  حسینیه  شده  آباد
اولین  چاه  عمیق  در  خسروآباد
قلی­خان  پورمند  کرد  آباد
توسط اهالی هم چاه دولت آباد
چاه ها  باغ دوری هم اطراف خسرو آباد
اگر چشمه ها خشک و کم آب شد
با حفر چاه ها منطقه آباد شد
گویند   زمان  زند  خسروآباد   شده آباد
اما مدارک مستند نیست کی شده آباد
اما  آثار  تاریخی  که  آن­جاست
نمایانگر  قدمت  بیشتر  روستاست
باید  عده­ای  بکوشند  با  کارشناسی
تا  تاریخ  دقیق  شود  بازشناسی
مقبره­ای  در خسروآباد  موجود
مشهور  است  به  شاهزاده  محمود
مدرسه  سردار  جنگل  خسروآباد
در  شهرک  جدید  شده    ایجاد
اكنون  به  بركت  خون  شهدا  و  انقلاب
بهر  مردم  خدمات  زياد  از  هر  باب
كشورما  در  صلح  و  آرامش  است
با  دشمن  مدارا  با  دوستان  سازش  است
سروده  جورمند  بماند  يادگار
وحدت  اهالي  خسروآباد  پايدار
الهي  شاد  و  سلامت  باشيد
در  پناه  خدا  و  آل  محمد(ص)  باشيد
 
 
[1] تُرنه: پارچه ای چند لایه و محکم دایره ای شکل جهت جلوگیری از آسیب و صدمه به سر زنان روی سر و زیر دیگ قرار می دادند
[2] مرحوم مشهدی احمد آقا جورمند  پدرم به شغل بقالی مشغول بود نانوایی هم داشت و در اوقات فراغت هم به اتفاق مرحوم مادرم به شغل قالیبافی هم اشتغال داشتند و نقشه قالی را حفظ بودند. شایان ذکر است در قدیم اکثر زنان و دختران به حرفه قالیبافی و کارهای هنری از جمله گُل دوزی و بافت جوراب و دستکش و شال و کلاه و ژاکت اشتغال داشتند.
[3] باغو: محل عبور آب در وسط روستا
[4] چرتکه: دستگاهی با مهره های چوبی جهت محاسبه قیمت اجناس
[5] قَپان: نوعی ترازو جهت توزین بارهای سنگین که روی دوش دو نفر قرار می گرفت و نفر سوم عملا توزین را عملاً انجام می داد.
[6] چوب خط: در قدیم موقع خرید نان و گوشت قطعه چوب باریک حدود 30 سانتی متر وجود داشت که با هر بار خرید مشتری با چاقو خطی روی آن حک و پس از پُر شدن گوسفندی به قصاب گندم به نانوا تحویل می شد و این بهترین حس اعتماد متقابل بود.
[7] تاپو: محل نگهداری گندم و جو و بعضاً حبوبات نوعی سیلوی محلی
[8] دو نبره محل چهاردیواری مخصوص شیردوش گوسفندان
[9] دلاک: کسی که در قدیم در حمام اشتغال به کار داشت لیکن کارهایی از قبیل اصلاح سر و صورت کشیدن دندان و ... انجام می دادند. جا دارد از یکی از این افراد، شادروان استاد حسین یاد کنیم که زحمت های زیادی کشیده اند، روحش شاد
[10] تون: آتش‌دان زیر دیگ حمام خزینه در قدیم
[11] چون: دستگاه در قدیم مخصوص خُرد کردن خرمن بود
[12] فلوس گیاهی  که بصورت خودرو می‌روید و بیشتر متعلق به مناطق گرمسیر است. این گیاه خواص منحصر بفردی را بدنبال خود به یدک می‌کشد، یکی از این خواص مسهل بودن است.
[13] بنفشه از گیاهان دارویی و زینتی است که از گذشته در طب سنتی کاربرد داشته است. از گل، برگ و سایر قسمت‌های این گیاه برای تهیه دمنوش، عصاره، روغن، ضماد و ... استفاده می‌شود. گیاهی است ملین، مسهل صفرا، خلط آور، تب بر و ضد کم خوابی
[14] گل گاوزبان دارای طبیعت گرم و اثر نشاط‌آور، مقوی تمام بدن و آرامش‌بخش است. دم‌کرده گل گاوزبان به همراه کمی لیمو عمانی، یک دمنوش مناسب برای مقابله با سرماخوردگی است.
[15] کرونا: کوید 19 بیماری ویروسی علائم آن شبیه سرماخوردگی و چون ریه را در گیر می کند خطرناک است.
[16] وِن: درخت خودرو در کوه ها از چوپ آن جهت دود دادن مشک استفاده می شد برای نگهداری آب – دوغ و ماست.
[17] پنگ: در قدیم جهت تعیین میزان و ساعت آب پیاله ای معمولاً از جنس مس یا برنج که ته آن سوراخ وجود داشت روی سطل آب قرار می دادند چهار پیاله پُر می شد معادل یک ساعت بود.
[18] میراب: کسی که آب را برای کشاورزان تقسیم می کرد بوسیله همان پنگ سوراخ و سطل آب که حکم ساعت را داشت.

نوروز در خسروآباد

فصل بهار و بیداری طبیعت و طراوت و شادابی و رویش گل ها زیبا و آوای بلبلان و تحرک و کارو تلاش مردم برای ادامه بهتر زندگی و در یک کلام؛ گذشت زردی پاییز و نولد بهار در روستا از جلوه های خاصی برخوردار بود که بیان از گفتن آن عاجز است.
آری آن روز ایرانیان باستان، با بر تخت نشستن جمشید، نخستین ماه شمسی را جشن می گرفتند همچنان اقوام ایرانی نیز در دهکده و روستا و شهر و دیار آن را گرامی می دارند که این برگرفته از تمدن بزرگ و هویت ملی ما ایرانیان است که با گوشت و پوست ما عجین شده است.
مردم روستا حدود یک ماه مانده به عید نوروز، در صدد تدارک برپایی این جشن ملی از جمله دوخت لباس نو، تهیه شیرینی و آجیل و ... بودند و با کاشت سبزی و تهی هفت سین و خانه تکانی و پخت شیرینی محلی به استقبال عید نوروز می رفتند.
شروع عینی سال تو با برگزاری شب جهارشنبه سوری یا شب چهارشنبه آخر سال با برپایی آتش و پریدن بر روی آن – نه به آن شکل ناموزون و مخربی که امروز در بعضی از نقطه ایران برپا می شود- آغاز می شد و بعد از پریدن بر روی آتش و کنار گذاشتن پلیدی ها و پلشتی ها، به صورت دسته جمعی به شب نشینی اقوام می رفند و تا پاسی از شب را خوش می گذراندند و عده ای هم با برپایی مراسم قاشق زندی مراسم را تداوم می بخشیدند که هم اکنون مراسم قاشق زنی به فراموشی سپرده شده است.
آنچه بر ارزش موضوع نوروز می افزود تهیه تنقلات و آجیل مخلی، شیرینی بومی، بو دادن گندم و شاهدانه و هسته های زردآلو و عرضه جوزقند و کشمش و دیگر مواد خوراکی از اجزا لاینفک خوردنی های این عید بود.
پلو عید نوروز با خورشت قیمه ، قورمه سبزی و اسفناج متناب با فصل رویش اسفناج و سبزی ، مزه ی زیبایی به مرام شب عید می داد.
صبح روز عید نوروز طبق معمول گذشته ، منزل بزرگان و ریش سفیدان هر قوم و طایفه ، مملو از جمعیت دید و بازدید کننده بود و اختلافات و کینه های گذشته، به جدّ از این دیار رخت بر می بست و صفا و صمیمیت جایگزین می شد.
شادی و پایکوبی بچه ها و بعضاً اهالی محل در منطقه ای به نام «پشت قلعه» از روز اول عید تا روز دوازدهم، لذت و خوشی و شادی را دو برابر می ساخت و در این محل ، نمایش بازی های محلی مثل: کُشتی، تاب بازی، تُرنه بازی، گردو بازی و تخم مرغ بازی و ... را بیشتر شاد می ساخت.
مراسم عید با شروع روز سیزدهم که سیزده بدر می گفتند پایان می گرفت و اهالی دسته جمعی و به صورت طایفه ای از منازل خارج می شدند و به سمت و سوی صحرا و دشت و باغ و راغ از جمله «‌کوه بدنجیل مالی، کوه دمسیاه، مزرعه علی آباد و کوه اشگف» می رفتند.
آنچه بر اهمیت عید می افزود و چون فصل بیکاری اهالی هم بود بیشتر خواستگاری ها و عروسی ها در این ایام برگزار می شد.

خوراکی های نوروزی

در مقاله ها و پژوهش هایی که در این هفتاد و پنج ساله اخیر درباره نوروز نوشته شده ، افزون بر خوردنی های سفره هفت سین ، گاه از غذاهای ویژه شب پیش از نوروز ، و شب اول سال ، در خانواده های سنتی و شهرها و منطقه های مختلف یاد شده است. خوراکی هایی که با ویژگی های اقلیمی و نوع فراورده های هر منطقه هماهنگی داشت، و در عین حال بهترین و کمیاب ترین غذای منطقه بود؛ و همه قشرهای اجتماعی – فقیران نیز- می کوشند که در این روزها برای فراهم آوردن غذای بهتر ، گشاده دستی کنند و به گفته ابوریحان: « این عیدها، یکی از اسبابی است که تنگی روزی فقیران را به زندگی فراخ مبدل می سازد».
امروز سبزی پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شاید بتوان گفت که غذای خاص نوروز در این منطقه است.«پلو» در شهرهای مرکزی و کویری ایران( می توان گفت غیر از گیلان و مازندران در همه شهرهای ایران) تا چندی پیش غذای جشن ها، غذای مهمانی و نشانه رفاه و ثروتمندی بود و این «بهترین» غذا، خوراک خاص همه مردم-فقیر و غنی- در شب نوروز بود. نقل است: نیک مردی در صد و پنج سال پیش در استرک کاشان، ملکی را وقف می کند که از درآمد آن « همه ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضیع و شریف، ذکور و اناث، صغیر و کبیر، بالسویه برساند» بی گمان به این نیست بوده، که در شب نوروز سفره هیچ کس بی «پلو» نباشد.
دید و بازدید نوروزی، یا عید دیدنی
از جمله آیین های نوروزی، دید و بازدید، یا «عید دیدنی» است. رسم است که روز نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل ، طایفه و شخصیت های علمی و اجتماعی و منزلتی می روند. در بسیاری از این عید دیدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردین، که تعطیل رسمی است، و گاه تا سیزده فروردی (و می گویند تا آخر فروردین) بین خویشاوندان و دوستان و آَنایان دور و نزدیک، ادامه دارد.
رفت و آمد گروهی خانواده ها، در کوی و محله – بویژه در شهرهای کوچک- هنوز از میان نرفته شات. این دید و بازدیدها، تا پاسی از شب گذشته به ویژه برای کاسنیکه نمی توانند کار روزانه را تعطیل کنند، ادامه دارد.
گسترش شهرها، ازدیاد جمعیت ، پراکندگی خانواده های سنتی ، محدودیت های شغلی و نیز فرهنگ آپارتمان نشینی از عامل هایی است که دید و بازدید های نوروزی را کاهش داده و بر اثر این دشواری ها و محدودیت های زمانی بسیاری از خانواده هایی هم که به مسافرت نمی روند، برای دید و بازدید های نوروزی، از پیش زمانی را معین می کنند.

سفره هفت سین

رسم و باوری کهن است که همه اعضای خانواده موقع سال تحویل(لحظه ورود خورشید به برج حمل) در خانه و کاشانه خود در کنار هفت سین گرد آیند. در سفره سفیدهفت سین، از جمله هفت روییدنی خوراکی است که با حرف «س» آغاز می شود، و نماد شگونی بر فراوانی روییدنی ها و فرآورده های کشاورزی است- چون سیب ، سبزه، سنجد، سماق، سیر، سیرکه، سمنو، و مانند این ها – می گذارند. افزون بر آن آینه، شمع،ظرفی شیر،ظرفی آب که نارج در آن است. تخم مرغ رنگ کرده ، تخم مرغی روی آینه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب دینی (مسلمانان قرآن و زرتشتیان اوستا و... ) نیز زینت بخش سفره ی هفت سین است. این سفره در بیشتر خانه های تا روز سیزده گسترده است.
در برخی از نوشته ها از سفره هفت شین ( هفت روییدنی که با حرف شین آغاز می شود) سخن رفته و آن را رسمی کهن تر دانسته اند . در ریشه یابی واژه هفت چین ( هفت روییدنی از کشتزار چیده شده) و هفت سینی از فرآورده های کشاورزی نیز بیان شده است.
پوشیدن لباس نو
پوشیدن لباس نو در آیین های نوروزی، رسمی همگانی است. تهیه لباس، برای سال تحویل، فقسر و غنی را به خود مشغول می دارد. در جامعه سنتی توجه به تهیدستان و زیردستان برای تهیه لباس نوروزی- به ویژه برای کودکان- رسمی در حد الزام بود. خلعت دادن پادشاهان و امیران در جشن نوروز ، برای نو پوشاندن کارگزاران و زیر دستان بود. ابوریحان بیرونی می نویسد: «رسم ملوک خراسان این است که در این موسم سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می دهند.» مورخان و شاعران از خلعت بخشیدن های نوروزی فروان باد کرده اند. و برای این باور است که در وقف نامه ی حاجی شفیع ابریشمی زنجانی آمده است: هر سال شب های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عواید مرقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود.
در گذشته که فروشگاه ها و بازارهای فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خیاط ها سفارش می دادند، نوبت های دوخت و کار شبانه روزی خیاطان یکی از دشواری های خانواده ها بود. اگر در زویهای پیش از نوروز، در خانواده ها، محله ها ، مدرسه ها و سازمان های نیکوکاری رسم است که برای کودکان نیازمند لباس تهیه کنند، این کار نیک پیش از آنکه برای کمک و همراهی باشد، برای لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
این باور کهن را در نوشته¬ ها، توصیه ها و توصیف های نوروزی ، همواره می بینیم که: از طبیعت پیروی کنیم، از درختان یادبگیریم و با آمدن بهار ، لباس نو بپوشیم، که شگون شادمانی و آرامش است.

مبارکی نوروز

نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ایران و کشورهای دیگر «جهان ایرانی» به عنوان مهمترین جشن سال ، اهمیت خاصی دارد . هر چند که در طول تاریخ ایران ، جشن های مهرگان، سده، آبانگاه، یلدا و جشن ها و مراسم دیگر ملی همیشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد اهمیت آن ها از نوروز نیز بیشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه این جشن های ملی است که همواره اهمیت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، همیشه ایستاده است.
خاصیت فرا ملیتی و فرادینی نوروز یکی از دلایل اصلی این استقامت و همگانی بودن آن در بین مردمان مختلف است. نوروز در طول تاریخ ، همیشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی ، زبانی ، و دینی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ایرانی بوده اند، آن را به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در این گفتار به بررسی نوروز در روستای خسروآباد خواهیم پرداخت.
و قبل از آن زیبنده است که نگاهی به اصل موضوع «نوشدن» بپردازیم و گفتار را در روستای خسروآباد پی بگیریم:
روزهای مردگان و پنجشنبه آخر سال
یکی از آئین کهن پیش از نوروز یادکردن مردگان است که به این مناسبت به گورستان می روند و خوراک می برند و به دیگران می دهند زرتشتیان معتقدند که: روان و فروهر مردگان ، هیچ گاه کسی که بوی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر سال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه خود بر میگردند»
در روزهای پنجه ، از جمله رسم ها، تهیه کردن غذا، آیینی مذهبی بوده ، ابوریحان م نویسد: ... و گبرکان در این پنج روز خوش و شراب نهند، روان مردگان و همی گویند، که جان مرده بیاید و آن غذا گیرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس: خوارزمیان پنج روز آخر اسفند و پنج روز دیگری که در پی آن است و ملحق به این ماه مانند اهالی فارس در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان در گورستان غذا می گذارند.
یکی از صورت های برجا مانده این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن « پنجشنبه آخر سال» است، به ویژه خانواده هایی که در طول سال عضوی را از دست داده اند. رفتن به زیارتگاه ها و «زیارت اهل قبور» ، در پنجشنبه و نیز روز پیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال رسمی عام است. در این روز، خانواده ها خوراک (پلو خورش) ، نان حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، یا چراغ روشن می کنند. در برخی از شهرهای ایران ، روز پیش از عید، خانواده های عزادار، از خویشان و نزدیکان با غذا و حلوا پذیرایی می کنند و در سر مزار جمع می شوند. و نیز رسم است که ایرانیان شیعه، در موقع سال تحویل ، زیارت قبر امامن و امامزادگان می روند.

ادامه نوشته

بافت جدید خسرو آباد

همان طوری که عرض شد روستا دارای دو بافت قدیم که مبحث عمده این کتاب است ولی خالی از لطف نیست که در بیان بافت جدید روستا نیز نکاتی عرضه بداریم:
آنچه مسلّم است بافت جدید روستا، بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی احداث گردیده است که تفاوت اساسی با بافت قدیم روستا دارد.
در این بافت ، طبق ساخت و ساز روز ، منازل از وجود آشپزخانه، حمام، اتاق خواب و دیگر امکانات برخوردار است و مصالح بکار رفته بر خلاف بافت قدیم که خشت و گل بود، در بافت جدید از آهن و آجر و سیمان و گچ استفاده شده است.
آنچه در این روستا به چشمی می خورد با وجود بافت جدید روستایی، به خاطر شغل اهالی روستا ، منازل ساخته شده دارای باربند «آغل» بوده و امکانات مورد نیاز دامداران و کشاورزان در منازل تعبیه شده است.
تنها واحد آموزشی روستا «دبستان سردار جنگل» در بافت جدید بنا شده است و در حقیقت اکثریت مردم نیز در بافت جدید سکنی دارند.
آنچه بیشتر روستا را نمایان می سازد ، بافت قدیم روستا است که با سردرهای آنچنانی ، دالان و هشتی های ارزشمند و دیوارها و چینه های بسیار قدیمی که بعضاً به نام دیوار چینه گبری شهرت دارند چشم هر بیننده را خیره می سازد و چشم ها را بیشتر نوازش می کند که امید است صاحبان این میراث ارزشمند و سازمن های مرتبط با این میراث، نگذارند بیش از این ویرانه شود.

پیرغار، طبیعتی بکر در خسروآباد

یکی از مناظر زیبای طبیعت در این روستا، غازی است مرسوم به «پیرغار» که در حوالی مزرعه علی آباد واقع شده است.
ورودی غار نسبتا کوتاه است که انسان در بدو ورود باید به شکل خمیده وارد شود. داخل غار تاریک ولی وسیع به نحوی که با ابزار روشنایی باید وارد شد. بلدچی های اهالی روستا گفته اند: داخل این غار ، چاهی هم هنفته است و سقف غار به شکل ستونی مخروطی شکل معلق نمایان است به نحوی که پس از مانده آهک، جمه آب نمایان است دیدن این منظره طبیعت موجب انبساط خاطر می گردد.

داد و ستد در قدیم روستای خسروآباد

در قدیم اهالی روستا عموماً نیازهای خود را خود برطرف می کردند بدین خاطر مغازه به سبک امروزی کمتر بود و چنانچه چند مغازه محدود و معدودی هم که بودند در خرید و فروش کالا ، پول کمتر رد و بدل می شد و اگر از مغازه ای خرید می کردند در عوض مواد خوراکی ، گندم و یا مواد دیگر مبادرت می کردند. و شیوه حسابرسی با خط سیاقی بود که نوعی خط حسابداری قدیم بود که نزد ملاهای مکتب خانه یاد می گرفتند و گاهی حساب ها با چورتکه که دستگاهی مستطیل شکل بود و دارای چند مهره چوبی بود برای حساب و کتاب استفاده می کردند.

استفاده از چوب خط در معاملات قدیم

چوب خط، قطعه چوبی بود که مورد اعتماد دو طرف خریدار و فروشنده بود که با هر بار خرید که بیشتر در قصابی ها استعمال داشت یک علامتی روی چون نصب می شد و بعد از چند مدت که چوب خط پر می شد فروشنده گوسفندی از خریدار می گرفت و تسویه حساب می شد. آنچه مهم بود حس اعتماد دوگانه بود که بین فروشنده و خریدار حاکم بود و این امر بهترین سرمایه در معاملات بود.

مراسم خاص تعزیه خوانی در خسروآیاد

محرم وقتی فرا می رسد خون در رگ های متدین اهالی به خروش درآید به نحوی که هر کوی و برزن پارچه سیاه دارد و مردم هم سیاهپوشند. در این راستا یکی از برنامه هایی که از قدیم الایام مرسوم بوده مراسم تعزیه خوانی در روستا است که حماسه واقعه بزرگ عاشورا و فرزندان عزیز زهرا «س» ره به تصویر می کشند که بیشتر برگزار کنندگان آن افراد بومی هستند که با پوشش مناسب و تصویر حماسه عاشورا بر غربت و غریبی آن اما و فرزندانش ماتم می بارند.

مراسم ویژه عید درگذشتگان در طول سال

می خواهند غم و شادی ها را با هم داشته باشند. زیرا مرسوم بود اگر فردی از افراد در قدیم فوت می کرد بستگانش تا یک سال در مراسم جشن و شادی شرکت نمی کردند، و مراسم روز اول عید، پوشاندن لباس شادی به عزارادان است تا شادی ها را با هم تقسیم کنند.

وضعيت فرش قالي و قالي بافي در قديم منطقه ميمه و روستاهاي تابعه

در زمان هاي قديم عده ي زيادي از زنان به بافت فرش همّت مي كردند و تعدادي از مردان روستا نيز در مواقع بيكاري به بافت فرش اشتغال داشتند.
نقوش قالي هاي روستا بر گرفته از نقشه هاي قالي در منطقه كاشان بود و قبلاً نيز گفته شد اين منطقه از نظر قلمرو فرهنگي بيشتر به منطقه كاشان و جوشقان قالي نزديك بود لذا بافت فرش در اين روستا، از زُمره ي بهترين نوع فرش محسوب مي شد و از بافندگان آن به دليل تبحر و مهارت در بافت فرش ، خريداران داخلي و خارجي خوبي را جلب مي كرده بود و يكي از مسير امرار معاش مردم از اين راه بود. با وجود گذشت زمان نيز هنوز زنان و دختران زيادي به بافت فرش اشتغال دارند كه فرش «ذرع و نيم دو ذرعي» و «2*3» آن معروف است.
مواد اوليه فرش، پشم و از رنگ هاي طبيعي موجود در منطقه مانند پوست گردو، پوست انار، رُناس ، سماقي، ريشه شيرين بيان، قرمزدانه، كاه گندم و غيره مثلاً با كاه گندم رنگ كرم ، پوست گردو تقريباً رنگ مشكي ، با پوست اناز رنگ عنابي، گياه رُناس تقريباً رنگ قهوه اي سوخته، ريشه شيرين بيان رنگ دارچيني سوخته اي، با استفاده از آب سماق رنگ ها را كم رنگ مي كردند و با مخلوطي از رنگ هاي فوق الذكر رنگ هاي ديگر بدست مي آمده و هم تناسب با طبيعت داشت و هم از ماندگاري بيشتري برخوردار بود. شايان ذكر است نقل شده در قديم در طبيعت حدود 15 الي 20 رنگ از گياهان و درختان بدست مي آمده و در رنگرزي خاجه بافي و پاچه و چيزهاي ديگر من جمله صنايع چوبي كاربرد داشته و مورد استفاده قرار مي گرفته است.
يكي از اساتيد حرفه قالي بافي مرحوم، « نصيرآقا جورمند» بوده كه در امر چله دواني ، دارقالي نشقه قالي، رفو گري و بافت فرش تبحر و استادي حاص داشته است. ضمناً نبات خانم گرانمايه همسر امير حسين خان زندي طراح و نقشه فرش در بخش ميمه بوده است.
ضمناً يادي مي كنم از مرحوم پدرم « مشهدي احمدآقا جورمند» و مادرم «ماه تاج خانم پورمند» كه در كنار حرفه ي بقالي ، در زمان فراقت به قالي بافي نيز روي مي آوردند و نقشه قالي را از حفظ بودند.
ابزار كار قالي بافي و نقشه هاي قالي
ابزار قالي بافي در منطقه ميمه عبارت است از: شانه (sane) يا دفه يا دفتين ، چاقو يا كارد كوچك مخصوص بريدن بنام (استره) مقراض (Megraz) يا قيچي و متر (Meter) يا نيم گز.
1- شانه يا دفه : وسيله اي است معمولاً چوبي با دنده هاي آهني كه به وسيله آن پودين (پود باريك و پود ضخيم) بر روي رج بافته شده كوبيده مي شود. تعداد دنده هاي شانه بين 18 الي 21 عدد مي باشد.
شانه بر دو نوع است يكي آن هايي كه دسته قائم ژوبي دارند و سر شانه نسبت به دسته زاويه فادمه مي سازد و ديگري شانه هاي افقي كه از يك طرف بارك و از سر ديگر پهن و نازك شده و داراي دنده هايي گرديده است.
(از اين شانه بيشتر در روستاهاي منطقه استفاده مي شود)

ادامه نوشته

ثبت ازدواج و نوع مهريه در روستاي خسروآباد در قديم + عکس

اين روستا مثل بسياري از دهكده هاي قديمي، بعد از خواستگاري اوليه براي امر ازدواج ، تعدادي از بزرگان قوم، مشغول جمع بندي مهريه مي شدند بدين منوال كه مهريه ها بيشتر منقول و دست يافتني بود مثلاً فردي كه داراي آب و ملك و مستغلات بود از جايگاه ممتازتري برخوردار بود علاوه بر آن نوع ديگر اقلام مهريه، احشام بود و مقداري نيز البسه و طلا و ظروف مسي نيز از مجموعه مهريه دختران منظور مي شد كه تصوير اقلام و نوع مهريه در قديم، ضميمه اين كتاب است.
نكته اي كه بايد به آن اشاره كنم ثبت فاميل و شهرت فاميلي اهالي بود كه تا سال 1304 كه رسماً شغل و حرفه فاميل ها انتخاب شد قبل از آن بر اساس پدر و جد و اجداد آن ها مي شناختند كه خوشبختانه اين سنت نيز هنوز در بين كهنسالان رواج دارد و روح عطوفت و مهرباني و صفا در اين نوع مرام مي بارد. در زير تصوير يك نمونه از قباله ازدواج آورده مي شود:

عزاداري در ايام محرم بويژه تاسوعا و عاشوراي حسيني

اهالي دين مدار روستا، هر ساله قبل از حلول ماه محرم، مسئولين هئيات مذهبي و علاقه مندان به اهل بيت «ع» به صورت خود جوش و با عشق به حسين (ع)، مسجد و حسينيه را جهت برگزاري سوگواري حسيني(ع) آماده مي كنند.
مردم در دهه اول محرم در مسجد و حسينيه، مراسم نوحه خواني و سينه زني و زنجير و روضه خواني دارند و در حاشيه اين عزاداري مراسم آييني «تعزيه» را نيز برگزار مي كنند.
مردم در طول ده شب اول محرم، ضمن عزاداري، با اداي نزورات و پذيرايي و صرف شام از عزاداران استقبال مي كنند و نوع دوستي مردم براي ساخت و تعمير اماكن مذهبي و آموزشي و ... در اين ايام به گُل مي نشيند و از نكات برجسته اين امر، آن است كه از جان و دل و در حد توان مساعدت مي كنند.
در اين بين عده اي از اهالي كه سهامدار پايه هاي نخل هستند نيز كار و پوشش نخل را بر عهده دارند و هنگام برپايي نخل، همان افرادي كه پايه هاي نخل را دارند در زير نخل در جايگاه خود «جوار آرامگاه شيخ محمود يا شاهزاده محمود يا سيد محمود» قرار مي گيرد تا در سال آينده، دوباره در مراسم حسيني حمل گردد.
در صبح رو زعاشورا، عزاداران حسيني روستا در قالب زنجير زني و سينه زني و عزاداري، از مقابل مسجد و حسينيه ، نخل را از روستا عبور مي دهند و به گلزار شهدا و آرامگاه در گذشتگان مي برند.
در مسير عبور نخل، اهالي و دوستداران ائمه (ع) با ذبح گوشفندان و پاشاندن گلاب و تقديم هدايا و نذورات، مراسم را ادامه مي دهند ذبح گوسفندان در مسير و سيل خون گوسفندان ذبح شده در راه برپايي نخل حسيني ، شور و حال عزاداري را بيشتر مي كند.
اينجاست كه عشق دوباره معني مي شود، نوع دوستي تفسيري نو مي گيردو انسانيت به عمق معرفت فرو مي رود. بعد از پايان محرم و صفر ، در ايام سوگواري پيامبر عظيم الشان اسلام، بعني روز 28 صفر، از قديم الايام مردم روستا براي عرض ارادت و تسليت اين ايام ، به سمت حرم شريف امامزاده آقا علي عباس و شاهزاده محمد (ع) در شهربادرود روانه مي شوند و با زنجير زني و سينه زني و مراسم مذهبي ، شهادت امام حسن مجتبي و امام رضا (ع) و جد بزرگوارشان حضرت محمد (ص) را گرامي مي دارند.
مردم با حضور در حرم شريف حضرت آقا علي عباس (ع) و خيرات و نذورات و ذبح گوسفند دين خود را به ائمه اطهار (ع) ادا مي كنند.
البته حضور دسته جمعي مردم روستا به سمت حرم مطهر سيده صاحه خاتون -از فرزندان امام موسي كاظم حوالي روستاي اذان- از زيارتگاه هاي همجوار روستا، نيز از جلوه هاي ويژه اين ايام است.
نگاهي به تاريخ و سرگذشت سيده صالحه خاتون (ع)
در اينجا لازم دانستم نگاهي گذرا به ورود امامزاده ها به ايران داشته باشيم: مردم ايران پس از گرايش به اسلام با توجه به فرهنگي كه داشتند نسبت به ائمه اطهار (ع) علاقه وافري نشان مي دادند در خلال جنگ هاي مسلمين با ايرانيان شماري از صحابه و منسوبين به ائمه اطهار (ع)‌در ايران شهيد شدند و بعدها قبور اين شهداء ، مامن و محل راز و نياز مردم شد. پس از آن نيز با حضور علي ابن موسي الرضا (ع) كه همراه خانواده خود از عربستان به ايران كوچ كردند كم كم طايفه بني هاشم به لحاظ وضعيت خفقان آميز خلفاي عباشي و گرايش ايرانيان به تشيع ، به طرف ايران مهاجرت كردند با شهادت اما رضا (ع) بني عباس به دستور خلفاي وقت براي از بين بردن كانون هاي مبارهز ، دست به كشتار امامزاده ها و نوادگان منسوب به امامان زدند و به اين ترتيب، جوانان بني هاشم براي فرار از كشتار دسته جمعي و مبارزه عليه حكام ظلم و جور به اقصي نقاط ايران كوچ كردند ولي بعدها به كمك خائنان و بردگان زر و زور دستگير و به شهادت رسيدند(امروز به يقين كمتر امازاده اي وجود دارد كه به مرگ طبيعي فوت شده باشد اكثراً بر اثر جنگ و گريز به درجه شهادت نائل شده اند).
امامزاده سيده صالحه خاتون يكي از اين بزرگواران است كه به اين خطّه ، حيات و به مردمش نور ايمان و اميد به زندگي عطاؤ نموده است.
شاهزاده جهان رخ ملقب به (سيده سالحه خاتون)‌فرزند بلافصل اما موسي بن جعفر (ع) و خواهر تني امام رضا (ع) و حضرت معصومه (ع) است كه از نَسب مادري به يكي از نوادگان امام حسن (ع) مي رسد.
اين امام زاده عظيم شأن در 22 رجب سال 207 ه.ق در روستاياذان فوت نمودند و در مسجدي كه اكنون امام زاده و مرقد اين بزرگوار است به خاك سپرده شدند.
اين امامزاده تنها زيارتگاه و امامزاده موجود در منطقه ميمه است كه مورد احترام اهالي و مأمن و مأواي دردمندان و شيفتگان خاندان عصمت و طهارت است. بيشتر اهالي اين منطقه را، رسم بر اين است كه نذرشان را در جوار خاك سيد صالحه خاتون ادا نمايند و اين اعتقاد رايج است در قلب هاي مردم اين خطه ، اين اعتقاد خود گواهي است بر اوج شناخت مردم پاك نهاد اين ناحيه از آن بزرگوار؛ و دليلي بر نفوذ اين بزرگوار در دلها.
لذا مردم اين منطقه شب هاي جمعه و ايام سوگواري سر از پا نشناخته به آستانش مي شتابند و با عشق ، به زيارتش مي روند تا سر بر مزارش نهند و با گلاب اشك ، سنگ مزارش را شستشو كنند. علاقه اين مردمبه اين امامزاده بسيار عجيب است، خاك گورش توتياي چشمان شده و مردم، عزيزانشان را پيرامون آن بزرگوار دفن مي كنند و تصور كنيد آن دوره هاي ستم شاهي را كه بس سخت بود حمايت از زيارتگاه ها و چه بسا همين حمايت ها دليلي بود بر ضد رژيم بودن و در اين حال و هوا، مردم بي اعتنا به رژيم، ياد اين بزرگوار را پاس مي داشتندچون او نيز تبعيدي و گريخته از ستم ظالمان به اين خاك تفتيده و طوفان زده بود. تا كه در غربت غريبانه زجر بكشد و زجركُش بشود ولي اين مهربانان مردم منطقه ميمه به خصوص اهالي روستاي اذان ، آن به ظاهر غريب را قريب جمع جمع خود داتشند و او را فرستاده بهشتي مي دانند كه از براي اهل اذّان نازل شده است او در شب غبار آلوده تاريخ، شمع بدست شاهد هميشه زنده تاريخ گرديد و اندر اين وادي به ظاهر ناآشنا در آن عرصه تاخت و تاز و ظلمت و ستم، خيمه جاودانگي بر افراشت و با وقار و سنگيني در هاله اي از نور و عزمت پرواز را آغازيدن گرفت. مرقدش زيارتگاه ماست همانوطر كه مردمان اين منطقه صحه گذاشتن بر اين مدعا و در اين ادعا را با مزار شهيدانش بهشت و حرمتش را مصلاي نماز كردند.
اين دور افتاده مكانه كه همه مي پندارند مدفن و مزار سيد صالحه خاتون است در اصل آرامگاه ابدي او نيست كه اينجا مرز و نقطه اي است كه او از آن گذشته و جهان ابديت را با فتح و پيروزي به زير بال و پر عشق و شهادت كشيده و كدام دلي است كه او را خفته در خاك بداند و كدامين چشم تنگ و دنيا بين است كه اين عظمت را در زير سنگ لوح مزارش ببيند كه در قلب ماست.
مزار اين برزگوار پذيراي دردمندان شهر و ديارمان است و انس مردم با او همچنان جاري است و ابعاد گسترده حضورش در اين منطقه در هر دلي، بهشتي آفريده و هر ديده بينايي به اندازه ميدان ديدش او را محبوب و امامزاده¬اي والا مقام مي بيند و مي پندارد ما او را مظهر و الگوي و آمال بيدار و خفته انسان ها مي دانيم و ما رهروان اويم، اويي كه زندگي و مرگش پلي بود به استحكام فلك ، از بينوا تا اين ديار دل سوخته حاشيه كوير.
موقعيت جغرافيايي امامزاده سيده صالحه خاتون (ع)
بقعه امامزاده سيده صالحه خاتون در يك منطقه جلگه اي در بيابان¬ هاي لم يزرع در جنوب غربي روستاي اذان در 1975 متر ارتفاع از سطح دريا در طول و عرض جغرافيايي (24، 33) و (09 ، 51) از توابع بخش ميمه، در كنار جاده(قديمي) شهرستان هاي فريدن، علويچه و دهق يا گلپايگان و كاشان قرار گرفته است.
به لحاظ اهميت منطقه، در ارمنه قديم زماني تابع شهر قم، زماني تابع شهر اراك و زماني نيز تابع شهر كاشان يا شهر اصفهان بوده است. راه دسترسي به امامزاده از اتوبان تهران-اصفهان از داخل شهر ميمه و شهر ورزان مي گذرد. فاصله امامزاده از اتوبان تهران-اصفهان بيش از دو كيلومتر نيست و ملجا و پناهگاه ال الله است.
آشنايي با سرگذشت امامزاده سيده صالحه خاتون (ع)
در كتاب قراء خمسه كاشان شرحي از شجره نامه عليا جناب سيد الصالحه خاتون كه اصل آن در نجف اشرف است آورده شده كه مختصري از فصل چهارم اين كتاب به محضر خوانندگان تقديم مي گردد.
بعد از وفات حضرت معصومه سلام الله عليها، سيد صالحه خاتون (ع) فرزند امام موسي بن جعفر (ع) با تعدادي از ياران و بستگان از قم به جهت اذيت دشمنان عزيمت كرده به سمت «نراق» كه فيمابين ملك عربستان جوشقان و كاشان و نطنز مي باشد، آمدند و معاندان از عقب به ايشان هجوم آورده محمل زرنگاري آن بزرگواران را با اسباب و چهار پايانشان برده و حضرات را زخمدار نموده آنان را تا تخت سرخ موته تعقيب مي كنند. اين بزرگواران پس از رهايي از معاندين، شب را در كوه سرخ «تخت سرخ ميمه» كه برابر موته اعراب است بسر مي برند و روز ديگر را هم تا غروب شمس مانده بي آب و نان بسر مي برند. تا اينكه شاهزادگان اسماعيل و زين العابدين و محمد به سمت قريه «لوشاب»‌رفته عاليجناب جهان رخ با شاهزده محمد، شاهزاده ابراهيم و شاهزاده زبيده خاتون (معصومه) و شاهزادگان يوس ، جعفر و جمعي از اقارب با تني زخمدار و بدن مجروح از كوه سرخ از راه و بيراه و پنهان آمده تا به حواليقريه «اذان» در جبل كوه «كهرو» ساكن مي شوند تا اينكه خيرالحاج حاجي ميرزا شفيع ابن حاجي ميرزا علي با برادر خود محمد سعيد بكوه كهرو بشكار رفته به ايشان برخورد مي كنند و ايشان را شناخته. چونكه شب رسيدايشان را برداشته پنهان از مردم به منزل خود آوردند و آن بزرگواران از بس زخم و جراحت داشتند در منزل حاج سعيد منزل نمودند تا مدت 3 ماه كه معاندين هر يك به منزل خود رفتند و در 33 رجب «سال 207 ه.ق» عليا جناب سيده الصالحه خاتون به دليل بيماري ناشي از جراحات بدن وفات نمودند. مرحوم حاج سعيد و برادرش جنازه اين بزرگوار را شبانه و بصورت مخفيانه براي غسل و دفن به مسجد خرابه اي كه در كنار جاده فريدن به كاشان بود مي برند. همان شب از بركات و معجزات آن بزرگوار ، آب قنات (قنات نزديك مسجد) كه سالها بود خشك شده بود دوباره جاري شد و او را غسل دادند و در خرابه مسجدي كه كنار بود دفن نمودند.
پس از گذشت روزگاران و گزند حوادث و بلاياي طبيعي، بناي معمور اين امامزاده رو به تخريب نهاد و به غربت گراييد تا دگر باره با همت آقا سيد حَسن ولد آسيد مهدي اذاني و پدر مرحوم آسيد محتشم حسينيان در سال 1280 ه.ق اين مكان بازسازي و مرمت گرديد كه استشهاديه مربوط به اين بازسازي با خطوط زيباي علما و بزرگان آن زمان ممهور و موجود است.
اهميت و ويژگي هاي مذهبي امامزاده سيده صالحه خاتون
اين امامزاده به لحاظ فضاهاي روحاني-معنوي هميشه مامن مومنان در طول ايام اعياد، رحلت ها و شهادت ائمه معصومين (ع) به شمار مي آيد. و در طول تاريخ، همواره نقشي وراي جريان روزمره زندگي داشته و عموماً نمايشگر بخشي از فرهنگ و هويت مردم منطقه و مكاني براي انتقال هويت هاي فرهنگي از دوره اي به دوره ديگر و وسعت بخشيدن و بسط دادن به اعتقادات مردم مسلمان اين منطقه بوده است اين زيارتگاه در طول تاريخ تكيه گاه و نشان دهنده فرهنگ مردمي بوده كه انديشه ، هنر و اعتقاداتشان بر تفكر و هنر زائيده از ايمانشان تداوم بخشيده است.
اهميت و ارزش اين زيارتگاه به عنوان محل عبادت، بسيار بيش از آن است كه تنها نيازهاي وره اي محدود را در مقطعي خاص برآورد سازد. بلكه اين بنا محلي براي تجلي فرهنگ،سنت و انديشه هايي پايدار و ماندگار نسل هاي گذشته بوده است. در فرهنگ اسلامي اهالي اين منطقه ، اين زيارتگاه جايگاه ويژه اي دارد. اين مكان به محل سجده و نيايش ، پناهگاه نيازمندان-خاستگاه سنت و فرهنگ نماد ايمان به ماورالطبيه بوده است. اين مكان مقدس در طول تاريخ مامن و ماوا و ملجاء اين خطّه بوده است.

ساخت و ساز و سبك معماري قديم روستاي خسروآباد:

منازل اكثر روستاي خسروآباد بويژه ساختمان هاي قديمي آن به صورت خشت و گل بوده و پشت بام هاي منازل روستا به جهت رعايت حريم روستا، تقريباً همتراز و به نوعي حريم حجاب و عفاف رعايت مي شده است. استحكام بنا و شكل فيزيكي ساختمان و انتخاب پشت بام هاي گنبدي شكل و استفاده از طارمي و ستونهاي محكم، مثال زدني بود كه بعد از آن همه سال هنوز هم اين بناها رخ مي نمايانند.
درب منازل اهالي، مستقيم به روي افراد باز نمي شده و به اتاقها ديد نداشته است ابتداي ورودي هر منزل يك هشتي و دالان قرار داشته و آنگاه اتاق هاي اندروني و بيروني يافت مي شده است.
نكته جالب ديگر اينكه تمامي پنچره ها به سمت و سوي حياط خانه گشوده مي شده و پنجره هاي بيروني وجود نداشته است در كنار اين موضوع، هشتي و دالان ، جايگاه انتظار افراد بوده و تاقچه اي نيز براي نگهداري آب و سبو و ظروف سفالي وجود داشته است.
در درون اتاق هاي تابستاني و ايوان ها، زنجيره اي آوزيان بوده كه بوسيله چوبي كه در محل آن «چنبره» مي گفتند براي نگهداري غذا و مواد خوراكي استفاده مي كردند كه علاوه بر سلامت و خنكي خوراك، از دسترس حيوانات نيز دور بوده است.
بايد اضافه نماييم كه «چنبره» نيز يكي از مخزن هاي هر خانه بود كه معمولاً درب چوبي داشت و داراي قفل و بست بود و اسناد و اشياي قديمي و عتيقه جات و پول در آن نگهداري مي كردند.
اتاقِ خانه هاي روستا عموماً رو به آفتاب و به صورت شرقي ساخته مي شده اند و اتاق هاي گنبدي شكل نيز جهت بيرون رفتِ آب باران و انتخاب ناودان چوبي بسيار مناسب بوده است به نحوي كه اتاق هاي شمالي براي نشستن و اتاق هاي جنوبي، براي انباري و نگهداري مايحتاج و درب هاي شرقي و غربي با فاصله نسبتاً زياد به سمت اصطبل بازبوده است كه محل نگهداري احشام و طيور بوده است.
اكثراً منازل قديمي، محلي بنام «مطبخ» و تنور پخت نان داشته كه آشپزخانه امروزي است كه براي تهيه آتش و پخت غذا بويژه آش محلي در زمستان بيشتر مورد استفاده قرار مي گرفت.
البته «مستراح يا دستشويي» در گوشه اي از حياط و دور از اتاق ها قرار داشته است و وجود باغچه هاي زيبا در حياط كه گاهي محل كاشت سبزيجات خانواده و داربست درخت انگور بود زيبايي خاصي به حياط مي داد. گاهي آب قنات يا چشمه از حياط نيز گذر داشت تا درختان باغچه را سيراب نمايد.
وجود چاه آب و چرخ چاه ، يكي ديگر از لوازم خانه بود كه افراد هر خانه براي استفاده از آب جهت خوراك و شستشو و ساختن وضو و استحمام تابستانه استفاده مي كردند.
همانند ديگر مناطق قديمي ايران، درب ورودي منازل اين روستا نيز مستحكم و با چوب هاي كُلُفت و با نقش و نماي جالب و با دو كوبه به تناسب جنس و سال مراجعه كننده وجود داشت كه به نوعي بيانگر فرهنگ ايراني-اسلامي اين منطقه بوده است.
در دو طرف درب ورودي هر خانه ، دو سكّويي به نام «پيرنشين» وجود داشت كه محل استراحت خستگان از راه آمده بود و يا اهالي محل و همسايگان اين محل را براي گفتگو و احوال پرسي بهره مي گرفتند و اكثر اهالي، بالاي درب ورودي منزل را با نام خدا يا عبارات قرآني و جملات اسلامي مزّين مي نمودند.
گذاشتن كرسي در اتاق و گپ و گفتگوي دوستانه و شب نشيني هاي بي غل و غش، صله ي ارحام به معني آن، در روستا رواج داشت و در منزل معمولاً جايي به نام بالاخانه وجود داشت كه محل خشك كردن ميوه ها بويژه انگور و پرهاي زدرآلود و .... بود
نكته ديگري كه در ساخت منازل قديمي مورد توجه قرار مي گرفت، محل نگهداري مواد غذايي به نام «تاپو» بود كه تقريباً معادل سيلوي امروزي بود كه از جنس تنورگلي بود كه گندم و و جو و حبوبات در آن نگهداري مي شد.
ارتفاع حياط خانه هاي قديمي عموما از هفت چينه كه هر چينه معادل 60 سانتي متر بود تشكيل شده بود كه هم موجب حفاظت افراد و هم از دستبرد سارقان دور بود.
در اين راستا آقاي غلامرضا خان پاك زاده از فرهنگيان روستا، تعدادي از خانه هاي قديمي كه داراي قدمت و سبك خاصي هستند نام برده كه عبارتند از: منزل آقاي حسن خان زندي، منزل آقاي امير حسين خان زندي، منزل آقاي حاجي آقا اسدزاده، منزل آقاي تاج محمد خان زنديه، منزل آقاي قبادخان زندي، منزل آقاي حيدر خان پاكزاده،منزل آقاي محمدصادق خان زندي، منزل آقاي علي خان زندي، منزل آقاي ابوالفضل خان زندي، منزل آقاي امير خان زندي، منزل آقاي حسين خان پاك زاده، منزل آقاي اسد اله خان اسد زاده(رضا خان زندي) ، منزل آقاي فرج الله خان زندي، منزل آقاي قريب و سهراب خان زندي، منزل آقاي حاجي خان پاكزاده، منزل آقاي امامعلي خان پورمند، منزل آقاي الله قلي خان پورمند، منزل آقاي جعفرآقا پورمند، منزل آقاي كريم خان زندي، منزل آقاي خداددادخان زندي، منزل آقاي محمود خان زندي، منزل آقاي يحي خان زندي، منزل آقاي پرويز خان زندي، منزل آقاي ذوالفقار خان پاكزاد، منزل آقاي سليمان قلي خان زندي، منزل آقاي ماشاالله خان زندي، منزل آقاي رحيم خان پاكزاد، منزل آقاي عزت اله خان ياوري و تعدادي منازل در محله قلعه بالا من جمله منزل آقاي حمزه خان زندي، منزل آقای اسفنديار خان زندي، منزل آقاي علي مراد خان زندي (يوسف جورمند) منزل آقاي تاج محمدخان زندي، منزل آقاي ستارخان و قبادخان زندي (مشهدي يدالله عربان)، منزل آقاي علي پاشا خان پاكزاد  و در پشت قلعه منزل خسرو خان زندي (‌مشهدي لطف اله حق شناس)
وجود قلعه قديمي روستا كه عموماً به «قلعه كبري» معروف هستند پناهگاه عمومي مردم در مواقع نا امني بود و داراي برج هايي بود كه مواقع ضروري برج بانان در آن حاضر مي شدند و وظيفه نگهباني را عهده دار بودند و طبق گفته هاي قديمي، گردنكشان و سارقان هرگز نتوانستند دستبردي به قلعه بزنند كه آثار و بقاياي آن خوشبختانه به عوان نماد غيرت و شهامت مردم خسروآباد قد افشاني مي كند.
داستان هاي در باب قلعه هنوز رواج دارد و نشانگر روح دليري مردم روستا از جمله اينكه گفته اند: يك كوزه اي را در بالاي برج قلعه مي گذاشتند و افراد تيرانداز ماهر، اين كوزه را نشانه مي رفتند و يا در مواقع بيكاري، يكي از ورزش هايي كه مردم را سرگرم مي كرد مسابقه تيراندازي بود.
نكته اي كه بايد درس مردم امروزي گردد آن بود كه تمام مصالح خانه را با سليقه خود و با دست خود تهيه مي كردند و بعضاً در ساخت بنا، پول رد و بدل نمي شد. و همانطوري كه گفته شد با اختصاص مقداري گندم يا ... مزد كارگر و بنّا را مي دادند.

سرزمين مادري «خسروآباد»

سرزمين مادري بر تو سلام

از صدق دل، من دارم پيام

دوستت دارم اي مادرم، زادگاهم

تو بهترين واژه زندگي من هستي

هستي من از توست

تو تفسير واژه­ ي محبّتي

هويت من در توست

هستي من، فرهنگ من، در تو قرار دارد

تويي گل واژه عشق و ايثار

تويي شب زنده ­دارِ من بيدار

مادرم تو بودي كه شب­ ها را به صبح وصل كردي

دردهايم را تو كشيدي

اميدم تو بودي و من بي قرار و اميدوار

بر تو درود و صد درود

تو عشق مني

تو تابلو جاوداني

كتابم تقديم تو باد

اي سرزمين مادري­ام

رد پاي نماز عشق

... نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش از بلنداي آسمان به گوش رسيده باشد

بر روي امواج اقيانوس­ ها طنين اندازه شده باشد

نمازم، وضويش با اشك شبنم و لاله­ ها گرفته ­ام

نمازم را در شهر محبت و عاطفه­ ها

در قلب شقايق و نسترن و ياس­ ها     رو بر سوي خدا مي­خوانم

در كنار آبشاران       در باغ و بوستان­ ها

او را حس مي­كنم    آن خدايي كه در همه جاست

در قلب عاشقان دلشكسته     در دستان رنجور و خسته

در سجاده­ ي شب زنده­ داران

بر روي شبنم­ ها كنار جويباران

بر روي سروهاي سر بر فلك كشده به سوي آسمان

و نمازم را وقتي مي­خوانم كه اذانش را در بالاي ستارگان مي­بينم.

با ماه تابان همسفر باشد

به خورشيد خندان نور مي ­افشاند

با غنچه­ هاي باغ و بوستان است

با لاله­ هاي هر گلستان است

و نمازم را وقتي مي­خوانم      كه دل به سوي قبله­ هاست.