«مرغ پریشان» وصف الحال خودم

«مرغ پریشان» وصف الحال خودم

من در امواج و طوفان زندگی سرگردانم

قطره های اشک سرازیر شده  از دیدگانم

چه می دانم کجا سرگردانم من نمی دانم

سراسر قصه زندگی آه  و درد بی درمانم

سال ها می شمارم چشم دوخته آسمانم

من مرغ پریشان بر شاخسار زندگی سرگردانم

عمر  صرف شد شب و روز قصه بر زبانم

قصه راز و زندگی سرنوشت خود را نمی دانم

در باغ زندگی سرگشته و من حیرانم

تقدیر و سرنوشت آتش زده بر دل و جانم

از (الف) تا (ی) سال ها سروده نوشتم

اما قصه نانوشته خود را هرگز نمی دانم

سال ها نوشتم و قصه زندگی هرگز نمی خوانم

«جورمند» در سرای زندگی  من پریشانم

Image result for امواج و طوفان

با احترام بیژن جورمند –افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861) bijanjoormand.blogfa.com

خدا حافظ مادر    (هدیه نثار به روح مادرم)

خدا حافظ مادر    (هدیه نثار به روح مادرم)

مادر همیشه در قلب منی

در این دنیا مهربان تر از مادر کیست؟                    بعد خدا مهربان مادر است و هیچ نیست

مادر جان با رفتن تو بهار زندگی ما خزان گشت مهر و محبت­ هایت تا ابدیت تاریخ در قلب شکسته و جسم و روح ما باقی خواهد ماند.

مادر تو تا صبح بر بالین من ستاره ها را شمردی

موهای سیاهت را به خاطر من تو سپید نمودی

مادر تو رفتی و ما را تنها گذاشتی                         ما را با درد و رنج و غم ها گذاشتی

آری ..

مادر یعنی آن شب زنده داری ها

بیداری و خاطره ها طفل در آغوش کنار گهواره ها

مادر آن لالایی ها

قصه ها و داستان ها

کنار پنجره و نگاه ها به سوی خدا

مادر روشنی بخش خانه ها

مادر گُلی از گُل های خدا

مادر گُل واژه عشق و ایثارها

مادر مهر و محبت و امید و آرزوها

مادر یعنی دوستی و شادی و صفا

مادر مودت و یکرنگی ها

مادر عطر گل یاس و شبنم و لاله ها

مادر آن عشق و عاطفه ها

مادر همنشین با فاطمه زهرا (س)

و مادر امید به فردا

با احترام بیژن جورمند –افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861) bijanjoormand.blogfa.com

مادر

مادر وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً (واجب‌ترین واجب‌ها احسان به پدر و مادر است)

 


تقدیم به تمام مادران و هدیه نثار روح مادرم 

هرچه دارم من از دعای مادر است

 

امید هر خانه از صفای مادر است

چو هستی ما بعد خدا از آن اوست

 

آری تحمل درد در قوای مادر است

هر گُل که به گُلستان می دهد صفا

 

از آن لطف و محبت­ های مادر است

او که دردهای ما را می کند دوا

 

از آن ذکر و دعا و ثنای مادر است

هر گُلستان که آنجا شود با صفا

 

رنج و زحمت ها مداوای مادر است

در باغ و بوستان گر می زنی قدم

 

بلبل نغمه خوان نوای مادر است

هر طفل می شود رشید همچو رعنا

 

از سر لطف و مهر و  وفای مادر است

جوانی می شود همچو شاخه شمشاد

 

بهر امید و او در لوای مادر است

روزی عصای محبت گرفته به دست

 

جوانی رفته جان فدای مادر است

هر محبت بهر خوبی های مادر است

 

جان پناه او آن خدای مادر است

بهر ما خمیده گشته با موی سپید

 

امید ما وجود و سیمای مادر است

تلاطم امواج و کشتی نشسته ایم

 

حامی خدا و آن ناخدای مادر است

بدان پاداش مزد روز محشر است

 

آن هم بهر محبت و رضای مادر است

این جمله از گفته پیغمبر است

 

نیکی به پدر هم برای مادر است

در وصف مادر هر چه گویم کم است

 

حقّا که بهشت زیر پای مادر است

«جورمند» می سراید نغمه های خوش

 

بهر آن وجود بی ریای مادر است

با احترام بیژن جورمند –افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861) bijanjoormand.blogfa.com

 

 

عکس یادگاری ماردم

 

 

 

به یاد زنده یاد شاعر گرانقدر سهراب سپهری

مقدمه

به یاد زنده ­یاد شاعر گرانقدر سهراب سپهری

با سلام و ادب و احترام

آری با نام سهراب در اذهان عموم و علاقه­مندان به شعر و فرهنگ و ادب سروده­های هشت کتاب تداعی می­شود و آثاری که در تاریخ زمان به یادگار باقی خواهد ماند آنقدر سروده­های سهراب پر محتوا و دارای معنی و مفهوم خاص خود می­باشد که برای هر کس قابل استدراک نمی­باشد او سطحی نگر نبوده پیرامون هر موضوع افکار او تا عمق هر مطلب نفوذ کرده و بینش فکری او حتی از عمق اشیاء و دل خاک و گیاه عبور و آن­چه برداشت نموده در قالب شعر به تصویر کشیده که باید برای درک مطالب در ابعاد مختلف تجزیه و تحلیل شود افکار او در بینهایت­ها سفر کرده و از کره خاکی گذشته است و تا «خدایی که در این نزدیکی­هاست» رفته است. و او خالق عالم هستی را شناخته و قدرت خداوند در همه چیز را درک نموده آری او علاوه بر سرودن شعر در نقاشی دارای مهارت و تبحر خاص بوده است که آثار زیادی از او به یادگار مانده از طرفی سفرهای زیادی به خارج از کشور داشته و به آداب رسوم و فرهنگ و تمدن تعدادی از کشورها آشنایی داشته ولی کشور و وطن خود کشور اسلامی ایران به خصوص زادگاه خود کاشان را دوست  داشته در سروده­هایش از کاشان یاد نموده «من اهل کاشانم روزگارم بد نیست» درباره سهراب باید کتاب­ها نوشته شود تا شخصیت واقعی او شناخته شود.

اینجانب فقط اشاره­ای به این شاعر گرانقدر و هنرمند ارجمند نموده­ام. چون زادگاه من روستای خسروآباد از توابع بخش میمه استان اصفهان می­باشد و از نظر موقعیت جغرافیایی و فرهنگی با کاشان هم­جوار می­باشد بالطبع بین دو منطقه رفت و آمدهایی از قدیم­الایام تا به حال وجود داشته است. علاقه­مندان به شعرهای سهراب اطلاع دارند که ایشان به گلستانه کاشان علاقه وافری داشته است و اشعار زیادی در آن­جا سروده است بنده هم به آن منطقه رفت و آمد داشته­ام چون تعدادی از بستگانم در منطقه جوشقان قالی و روستای ورکان و نقاط دیگر سکونت دارند شایان ذکر است حقیر یکی از علاقه­مندان به شعرهای استاد سپهری هستم و در آن زمان چندین بار در گلستانه کاشان با ایشان دیدار داشته­ام. جا دارد به یاد استاد عزیز یکی از خاطرات خود را بنویسم. زمانی من به گلستانه رفته بودم ایشان هم آنجا حضور داشتند آن منطقه دارای طبیعت زیبا و در فصل بهار آب و هوای مطبوع و دل انگیز دارد و هر کس دارای ذوق و قریحه در شعر باشد آماده سرودن می­شود. یاد دارم باقیمانده درخت قطع شده­ای آنجا وجود داشت که استاد سپهری به عنوان صندلی از آن استفاده می­کرد. و در سکوت مطلق  مشغول نوشتن شعر می­شد و ساعت­ها آنجا بود و یک عدد کوله پشتی هم همراه خود داشت که مقداری مواد خوراکی و وسایل مورد نیاز در آن موجود بود و موقع نوشتن کمتر با کسی صحبت می­کرد.

یاد دارم درختان توت در آن منطقه وجود داشت یک روز با ایشان از درختی مشغول خوردن توت بودیم که دیدم استاد یک دانه توت سالم را برد و در گوشه­ای روی زمین گذاشت و برگشت و مشغول خوردن توت شد، من گفتم استاد توت را کجا بردی اظهار داشت روی توت مورچه­ای بود آن را روی زمین گذاشتم که آن مورچه مصرف کند. چون آن مورچه زودتر از من آمده بود. و حق او بود.

آری همین عمل نمایان­گر انسانیت یک انسان و مهر و محبت و عاطفه و مهربانی موج می­زند بلی سهراب رفت اما نام و یاد و آثار او در عرصه و گستره تاریخ کهن و فرهنگ و ادبیات پارسی ایران زمین کشور عزیز اسلامی ما همواره جاودان و در صحنه روزگار به یادگار خواهد ماند و به یاد این استاد عزیز و دوست شاعر به رسم یادبود و یادگار سروده­ای که در کتاب به رنگ زندگی بنده به چاپ رسیده است تقدیم می­نمایم.

عشق زنده است « به یاد سهراب سپهری»

«با مدعی مگوید اسرار عشق و هستی تا بی خبر بمیرد در رنج خودپرستی .... حافظ»

هنوز هم عشق در قلب شقایق هست

زندگی جاری زلبخند شقایق هست

آری آن روز که سهراب اینگونه نوشت

«تا شقایق هست زندگی باید کرد»

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت

شاید سر هر کوی و برزن

هزاران یاس و آلاله می­کاشت

شاید به پاس احترام گل­های مینا محبت می­کاشت

و شقایق را نماد زندگی می­پنداشت

و باید به رسم ادب

به شاعر این قرن احترام گذاشت

و دانست «تا شقایق هست زندگی باید کرد»

 

 

با احترام بیژن جورمند –افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861)

bijanjoormand.blogfa.com

به یاد هدیه

مقدمه

تقدیم و هدیه به خانواده­های عزیز و ارجمند و محترمی که با اهدای اعضای بدن عزیزان خود حیات و زندگی و امید به دیگران هدیه می­کنند.

دختر جوانی به نام هدیه در اثر سانحه تصادف دچار مرگ مغزی می­شود. پدر و مادر و بستگان او منتظر بازگشت حیات وی و دست به سوی خدا که ای خدا بیماران را شفا ده دل منتظران را شاد کن. که ناگهان توسط تیم پزشکی اعلام می­شود دیگر هیچ امیدی نیست از طرفی در بخش­هایی از بیمارستان تعداد سه نفر جوان جهت ادامه حیات به کلیه و ریه و قلب نیاز دارند با رضایت والدین، هدیه به واحد پیوند انتقال و پس از مدتی سه نفر به حیات خود ادامه می­دهند. راستی با این گذشت­ها زندگی چه زیباست در کنار شقایق و گل­های زیبا

آری پس از خزان بهاریست و در نوامیدی امید نهفته است و اگر گلی پژمرده و پرپر شود  غنچه­ای شکوفا می­شود و پس تاریکی روشنایی و نور امید وجود دارد. با نغمه سرایی بلبلان و کنار شقایق و گل­های زیبا باید زندگی کرد آری عمر ما مثل عمر گل کوتاه هست بیایید در صحنه روزگار نغمه­های شادی سر دهیم و قدر دوستی و صفا را بدانیم که ارزش انسان به انسانیت انسان است.

 

«زندگی با گذشت شیرینه»

یکی رفته و او قلبش را جا گذاشته

او را بهر هدیه­ی بیماران خدا گذاشته

از خودت دست بکش مهربونی اینه

وقتی می­بخشی دلا زندگی شیرینه

حالا درون من یک نفر با من می­خونه

 همه یک روز می­رویم و خوبی­ها می مونه

تا هستی ببخش و هدیه کن هرچه داری

تا هماره نام نیکت بماند یادگاری

آدمهایی که در دنیا به فکر یکدیگرند

مثل اعضای یک بدن در یک پیکرند

از خود گذشتی و زندگی هدیه دادی به من

خدا از تو راضی و زندگی شده امن

اکنون نفسی هست در سینه جاری

قلب هدیه در سینه­ای می­ تپد یادگاری

پیوند کلیه جوانی را نجات داده بهر امید

آری هدیه زنده­است با شادی و نوید

او در کنار گل­های زیبا همراه ما

انگار که قدم می­زند با من و شما

خدایی که زندگی هدیه داده به ما

بدان امانت است نزد من و شما

از کبر و غرور و خودپسندی حذر کن

به حوادث روزانه روزگار نظر کن

نه مال و ثروت ارزش دارد در دنیا

جز کفن تو کجا خواهی بُرد مال را

در قبر تاریک و تنگ تو هستی تنها

کاری کن که دادرس تو باشد خدا

تا به خود بجنبی عجل رسد از راه

عاقبت عمر کوته رسد به آخر راه

سوم و هفتم و چهلم فقط گریه ها

دگر رَِوی برای همیشه تو از یادها

گر نام نکو بماند زتو در صحنه روزگار 

تو هستی در جهان همواره پایدار

«جورمند» نام نیک می­ماند یادگار

چو هستی نیکی کن در این روزگار

 

با احترام بیژن جورمند –افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861)

bijanjoormand.blogfa.com

تکلمه ردیف و قافیه های زمانه

تکلمه ردیف و قافیه های زمانه

دیگر جای بحث ردیف و قافیه­ های تکراری در غزل­ها نیست که در بیت اول و مصرع­های دوم الی آخر قرار می­گیرند و مبادا وزن شعر اندکی کم یا زیاد شود و افاعیل عروضی متناسب با ادبیات باشد و گاهی نام گُل و گهی رنگ و روی بلبل تغییر نماید و گاهی از نامی از می و پیاله و ساقی و دستی بر گردن یار برده شود و با این واژه­های تکراری، قدح خالی از می ناب گردد و در دست­ها بدون یار در دل خاک آرام گیرد.

اکنون در عصر ارتباطات و صنعت و تکنولوژی و نوآوری و فناوری و خلاقیت و پیشرفت علم و دانش در عرصه­ های مختلف، واژه ­ها و معنی و مفاهیم سروده باید متناسب با پیشرفت بشر باشد.

اکنون قافیه روزگار، قلب مردم و ردیف یکپارچگی و وحدت و وزن آن سنگینی و متانت و مناعت و احساس و نوع دوستی و مبارزه با ظلم و استبداد و مبارزه با فقر در عرصه جهانی و حمایت از مظلومان تاریخ بیداری  اُمت­ها می­باشد. از طرفی، قافیه­ ها، آن سرو قامتان تاریخ در گُلستان لاله­ ها بوده که ایثار، رشادت و شهادت در وزن حماسه آنان نهفته است و بزرگترین غزل سرایان عصر حاضر آنان هستند. که عشق را معنا کردند و سروده­های ناب آن­ها در بهار آزادی در دل لاله روئیده و تجاوز و ظلم و اشغال­گری را از صحنه تاریخ این مرز و بوم محو و از روی نقشه جغرافیا طرد نمودند و بار مسئولیت سنگین از آنان به دوشن ما بجا و یادگار مانده که باید به مقصد دوست برسد.

اکنون وزنی مورد نظر است که باید همه در آسایش و رفاه باشند بینش فکری باید در حدی باشد که از مرزهای آبی، خاکی، جغرافیایی گذشته و در آفریقا آن فقرا و گُرسنگان را لمس و احساس نمائیم و کمک­هایی برای بندگان خدا ارسال شود هر چقدر وزن آن بیشتر باشد مرگ چند نفر در اثر فقط با تأخیر مواجه شود.

اینجاست که وزن و ردیف و قافیه­ها در دل و قلب ملّت­ها جا می­گیرند. و وقتی که در یک صف واحد قرار گیرند جلوی ظلم و تجاوز دشمنان در مناطق همچو فلسطین و غزه مظلوم، ملّت بی­گُناه افغانستان و عراق و غیره گرفته خواهد شد.

آن موقعی که کودکی در بغل پدر به شهادت می­رسد و نقاط دیگری اقصی نقاط جهان اعم از سیاه و سفید مورد تجاوز و اشغالگری قرار می­گیرند و و موقعی که اشک یتیمان از بی­مهری­ها و کمبود محبت جاری می­شود قلب عاطفه­ها و قافیه­ها جریحه­دار می­گردد و اکنون همه ما باید در امتداد جاده مهر و محبت و عطوفت و مبارزه با فقر اقتصادی مادی و فرهنگی حرکت نمائیم و سروده­ها باید وصف­الحال و توصیف کننده این قبیل مسائل باشد و از همه مهمتر متعاقب تمام موارد موصوف، باید توام با عمل در راستای آلام دردمندان و نیازمندان در سطح جهان باشد.

با احترام بیژن جورمند –افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861)

bijanjoormand.blogfa.com

 

یا ضامن آهو

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ضامن آهو

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

آن آهووان تورا می­ شناسند

صیادان تورا می شناسند         

هم کوچه ­های خراسان                  

مردم باصفای ایران تو را می شناسند

آن کبوتران سبک بال                   

سوخته دلان تو را می­ شناسند

آن بلبل نغمه خوان حقیقت            

گل باغ و بوستان تو را می­ شناسند

تمام شهیدان خفته در خاک             

لاله­های سرخ گلستان تو را می­ شناسند

بیماران خفته در بستر زندگی            

آن عابدان زاهدان تو را می­ شناسند

دردمند و نیازمندان گرفتار             

 همه­ی آن بیماران تو را می ­شناسند

صفای راهیان ره عشق و دلدادگی    

که پیران و جوانان تو را می­ شناسند

آن حاجتمندان نیازمند

هم پیر غلامان تورا می شناسند

پیروان حسین و علی و ائمه اطهار (ع)

محبان ولی عصر امام زمان عج  تورا می شناسند

همه رهروان و محبان دوست

همه مسلمین جهان تورا می شناسند

«جورمند» دلسوخته روزگار            

غریبان و بلاجویان تو را می ­شناسند

 

در اوایل جنگ تحمیلی بنده برای دومین بار به صورت داوطلب از اصفهان به منطقه عملیاتی خط مقدم جبهه جنگ در منطقه موسیان اعزام شدم و از ناحیه کمر و پا آسیب دیدم و چندین سال تحت نظر پزشک بودم و دردهای زیادی بخصوص شب و هنگام خواب تحمل کردم یک شب از شدت درد متوسّل به آقا امام رضا (ع) شدم پس از صرف داروها مسکن قوی به خواب رفتم و حضرت رضا (ع) را در خواب دیدم و پس از رفتن به مشهد امام رضا (ع) شفا گرفتم از آن تاریخ تا کنون هیچ دارویی مصرف نکرده­ام و اگر سروده هم می سرایم و می نویسم به کمک آن آقاست و الا من هیچ هستم و حرفی برای نوشتن و گفتن ندارم.

بسمه تعالی

دوست هرکس عقل او و دشمن هر کس جهل او است حضرت رضا (ع)

(یا علی موسی الرضا (ع))

ای امام رضا (ع) هرچه دارم از تو دارم

من تا زنده هستم سر از خاکت بر ندارم

غیر تو یاری ندارم با کسی کاری ندارم

گر مرا از در برانی جای دیگری ندارم

یا علی موسی الرضا (ع) آقا نظری بنما

درد دردمندان  دوا بیماران را شفا

جان به قربانت آقا تویی حلال مشکلها

مرا به نوکری قبول نما تا کنم جارو آنجا

آقا گر مرا طلب کنی پیاده می آیم زیارت شما

همراه کاروان و موکب و زائرین شما

 

 

زائر امام رضا (ع)

یا ضامن آهو پناهم ده حضرت رضا

تو هستی امید ما حلال مشکل­ها

شبی خوابیدم به نیت امام رضا

قبل اقامه نماز صبح به درگاه خدا

آقا آمد بخوابم همان امام رضا

قسم دادم آقا تو را به آن گنبد طلا

ای آقا درد مرا بکن تو دوا

دردها دارم از تو می خواهم شفا

آقا گفت ای مهمان من تو بیا آنجا

تا من تو را مداوا کنم و بگیری شفا

ناگه از خواب پریدم که بودم تنها

با طی مسافت­ها رفتم مشهد امام رضا

همان گنبدی که در خواب دیدم بود آنجا

اشک زدیده جاری شد قربون تو امام رضا

دوان دوان رفتم سمت حرم آقا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

بسی دیدم من هیأت­ها در آنجا

هم پذیرایی در مهمان خانه حضرت رضا

شمال و جنوب شرق و غرب کشورما

هم از کشورهای اسلامی آمده مهمان­ها

بعضی اطراف سقاخانه بهر آب­ها

عده­ای در حرم از برای نیایش و دعا

چه زیباست صدای نقاره خانه درآنجا

یا امام رضا گفتن و ذکر خدا

موکب هایی که طی نموده مسافت ها

بهر زیارت و نذر می کنند ادا

عده ای دانه بهر کبوتران آقا

کنار پنجره فولاد بیماری گرفته شفاء

پنجره فولاد رضا (ع) شیعه و سنی نداره

هر سوخته دلی به آنجا پناه میاره

آن جمعیت که خواب دیدم  بودند آنجا

آرزوی همه آقا حاجت ما بکن روا

هم پیر و جوان بعضی روی ویلچرها

نیت همه دست ها برسد به ضریح آقا

رفتم پای ضریح و من بوسه زدم آنجا

اشک­ها جاری شد زدیده التماس دعا

آقایی که خواب دیدم حضور داشت آنجا

با لباس روحانی و چهره­ای زیبا

وقتی به هوش آمدم در گوشه­ای تنها

به هر سو نظر کردم ندیدم آن آقا

احساس کردم درد­ی نیست در پاها

من شفا گرفتم جانم فدای امام رضا

«جورمند» دل شکسته است آقا

به من سوخته دل نظری بنما

والسلام

با احترام بیژن جورمند افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861)

bijanjoormand.blogfa.com

 

«گیلان زیبا»

کاش در پرواز بودم بر فراز جنگُل های گیلان من آنجا

تابلویی می کشیدم قشنگ و زیبا به رنگ خدا

تصویری از شقایق لاله­ها آن گُل های زیبا

روی آن می نوشتم مهر و محبت و یکرنگی و صفا

خوشه باران می چیدم از لا به لای آن ابرها

پرواز می کردم به سوی آسمان تا نزدیکی خدا

از آن بالا چه زیباست کنار ساحل و غروب دریا

آری در کنار شقایق باید زندگی کرد تا طلوع فردا

پاییز 98 نطنز

با احترام بیژن جورمند افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861)

bijanjoormand.blogfa.com

«طبیعت گیلان»

دوست دارم جنگُل های گیلان

آن باد و باران

قدم زدن کنار ساحل

کنار رود و آب و گُل

نقاشی روی ماسه ها

نقش کوه و جنگُل و دریا

نقش آدم های با محبت و صفا

نقش دوستی ها مهر و وفا و یکرنگی ها

نقش دل و صدای قلب­ها

نقش انسانیت انسان­ها

گاه می دویدم دنبال پروانه­ها

تماشای آن گُلهای زیبا

وزش باد و رقص برگ­ها

زیبایی گُل­ها

آن باغ و بوستان­ها

پرواز کبوتران در جمع یاران

آوای مرغان دریا

در کنار ساحل آن ماهی­های قشنگ

گُلهای رنگارنگ

آن مردم خوب و مهربان

سلام ما به مردمان گیلان

سرزمین شیران و دلیران

امواج دریا ترنم و نم نم باران

چه زیباست آنجا

کنار جوی و لب رود

جشن و شادی و سرود

آن کشاورزان با صفا

در شالیزارها و سبزه زارها

همه در تلاش و کار و کوشش

آنجا دل­ها با صفا

رنگ­ها رنگ خدا

چه زیباست غروب دریا

و امید به طلوع زندگی  و فرداهای زیبا

به راستی در گیلان بشر از طبیعت نشده جدا

پاییز 98 نطنز

با احترام بیژن جورمند افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861)

bijanjoormand.blogfa.com

«تکلمه طبیعت رنگ خدا»

راستی عمر گُل چه کوتاه و زودگذر است

آدما می آیند و می­روند

در صحنه زندگی فقط خاطرهاشون بجا می مونه

راستی زندگی چه زیباست قدر لحظه­ها را بدانیم

ای کاش در وجود همه احساس عشق و عاطفه و محبت نهفته بود

ای کاش رنگ و بو و عطر گُل­ها را همه احساس می­کردند

ای کاش ما انسان­ها در گُل­ها عمق زیبایی گُل و برگ و ریشه را در آب و خاک جستجو در دل خاک قدرت خدا را حس می کردم.

آیا می­دانید که از دل خاک به قدرت خداوند این همه میوه­ها و خوراکی­های خوشمزه که از دل خاک می­روید و طعم و مزه آن­ها اکثراً شیرین می­باشد آیا می­دانید علت آن چیست ؟

چون خداوند زندگی را به کام ما شیرین آفریده پس ای انسان نگذار زندگی به کام تو تلخ شود.

و اگر اندکی با تأمل و تفکر بیندیشیم خدا را در گُلهای زیبا حس می­کنیم.

در طبیعت خدا صدای کلاغ چه چیز کمتر از صدای بلبل دارد.

اگر نبود صدای کلاغ از نغمه­های بلبل در کنار گُل هرگز لذّت نمی­بردیم

آیا میدانید در طبیعت خدا خار و گُل و بلبل و حیوانات و موجودات همه باید در کنار هم باشند تا امکان حیات در زندگی وجود داشته باشد

آیا می­دانید اگر زنبور عسل نبود تنازع بقاء طبیعت بهم می­خورد.

آیا می­دانید اگر روزگاری موجودات از طبیعت خداحافظی کنند آن وقت انسان هم باید برای همیشه خداحافظی کند

و ای کاش عشق از روزنه امید دیده می­شد

و ای کاش در ساحل زندگی طلوع و غروب زودگذر نبود

ای کاش گُل­ها پژمرده نمی­شدند  و بلبلان از عشق گُل افسرده

ای انسان با افق فکری خود در بی­نهایت عالم سفر کن

به هر سمت و سو و محوری که دوست داری برو  و ما فوق سرعت نور عاقبت به کجا خواهی رسید.

اینجاست که باید بدانی که در این بی­نهایت عالم هستی هیچ هستی و باید بدانی که هر اندازه علم و دانش داشته باشی باید قبول کنی و بدانی در مقابل این عظمت هستی هیچ نمی­دانی و اینجاست که ای انسان به قدرت خالق بی­نهایت عالم هستی پی خواهی برد

ای کاش در باغ و بوستان محبت گُل­های امید کاشته می­شد

و ای کاش بهار و پاییز زندگی یکسان و پایان و نو امیدی وجود نداشت و عشق و محبت و دوستی جاودان بود.

ای کاش در آسمان آبی زندگی ستاره­های محبت همیشه درخشان بودند و نور محبت در قلب عاطفه ها و انسانیت انسان ها جاری بود

ای کاش رنگ  و روی زندگی و گذشت زمان آدم ها را عوض نمی­کرد و بذر محبت و احساس و عاطفه در وجود آنها کاشته می­شد و خوشه شادی و مهر و محبت و عاطفه و انسانیت برداشت می­شد و عطر و بوی گُلهای شادی به مشام می­رسید

ای­کاش قایق­های امید در امتداد جاده مهر و محبت و ساحل زندگی به سوی افق خوشبختی در حرکت بودند و نور فانوس دریایی متلاطم زندگی در محور افق خوشبختی راه را روشن می­نمود و پنجره نومیدی به روی هیچ کس بسته نمی­شد و امتداد داشت تا بی­نهایت­ها و همچون پرنده ­ای سبک بال تا افق قله­های آرمان و آرزوها در پرواز و از پس تاریکی ابرهای یأس و نومیدی عبور می­کردیم تا بینهایت­ها تا عرش خدا

تا آنجاییکه خدا آفریده و پایانی وجود ندارد پس ای انسان در صحنه امیدواری با امید در عالم هستی زندگی کن

آنجاییکه  قلب­ها پیوند دوستی خواهد خورد و هرگز شکست وجود نخواهد داشت به راستی زمان گذرا و عمر ما کوتاه بیایید قدر  دوستی و صفا و محبت و یکرنگی­ها را بدانیم

بیایید کینه­ها را رها دوستی­ها را صدا کنیم

بیایید تو گُلدون­ها بذر محبت بپاشیم

بیایید در آسمان خوبی­ها را صدا کنیم

و غصه­ها را رها و توکل بر خدا کنیم

بیایید کاری کنیم در صحنه زندگی با گُل و بلبل و طبیعت زیبا و آسمان آبی و ستاره­های درخشان همه در کنار باغبان عالم هستی در امتداد جاده امید حرکت کنیم بیایید قدر دوستی و صفا را بدانیم و قلب­ها پیوند محبت و دوستی بزنیم

پاییز 98 نطنز

با احترام بیژن جورمند افسر بازنشسته نیروی انتظامی (09904231861)

bijanjoormand.blogfa.com