فصل بهار و بیداری طبیعت و طراوت و شادابی و رویش گل ها زیبا و آوای بلبلان و تحرک و کارو تلاش مردم برای ادامه بهتر زندگی و در یک کلام؛ گذشت زردی پاییز و نولد بهار در روستا از جلوه های خاصی برخوردار بود که بیان از گفتن آن عاجز است.
آری آن روز ایرانیان باستان، با بر تخت نشستن جمشید، نخستین ماه شمسی را جشن می گرفتند همچنان اقوام ایرانی نیز در دهکده و روستا و شهر و دیار آن را گرامی می دارند که این برگرفته از تمدن بزرگ و هویت ملی ما ایرانیان است که با گوشت و پوست ما عجین شده است.
مردم روستا حدود یک ماه مانده به عید نوروز، در صدد تدارک برپایی این جشن ملی از جمله دوخت لباس نو، تهیه شیرینی و آجیل و ... بودند و با کاشت سبزی و تهی هفت سین و خانه تکانی و پخت شیرینی محلی به استقبال عید نوروز می رفتند.
شروع عینی سال تو با برگزاری شب جهارشنبه سوری یا شب چهارشنبه آخر سال با برپایی آتش و پریدن بر روی آن – نه به آن شکل ناموزون و مخربی که امروز در بعضی از نقطه ایران برپا می شود- آغاز می شد و بعد از پریدن بر روی آتش و کنار گذاشتن پلیدی ها و پلشتی ها، به صورت دسته جمعی به شب نشینی اقوام می رفند و تا پاسی از شب را خوش می گذراندند و عده ای هم با برپایی مراسم قاشق زندی مراسم را تداوم می بخشیدند که هم اکنون مراسم قاشق زنی به فراموشی سپرده شده است.
آنچه بر ارزش موضوع نوروز می افزود تهیه تنقلات و آجیل مخلی، شیرینی بومی، بو دادن گندم و شاهدانه و هسته های زردآلو و عرضه جوزقند و کشمش و دیگر مواد خوراکی از اجزا لاینفک خوردنی های این عید بود.
پلو عید نوروز با خورشت قیمه ، قورمه سبزی و اسفناج متناب با فصل رویش اسفناج و سبزی ، مزه ی زیبایی به مرام شب عید می داد.
صبح روز عید نوروز طبق معمول گذشته ، منزل بزرگان و ریش سفیدان هر قوم و طایفه ، مملو از جمعیت دید و بازدید کننده بود و اختلافات و کینه های گذشته، به جدّ از این دیار رخت بر می بست و صفا و صمیمیت جایگزین می شد.
شادی و پایکوبی بچه ها و بعضاً اهالی محل در منطقه ای به نام «پشت قلعه» از روز اول عید تا روز دوازدهم، لذت و خوشی و شادی را دو برابر می ساخت و در این محل ، نمایش بازی های محلی مثل: کُشتی، تاب بازی، تُرنه بازی، گردو بازی و تخم مرغ بازی و ... را بیشتر شاد می ساخت.
مراسم عید با شروع روز سیزدهم که سیزده بدر می گفتند پایان می گرفت و اهالی دسته جمعی و به صورت طایفه ای از منازل خارج می شدند و به سمت و سوی صحرا و دشت و باغ و راغ از جمله «‌کوه بدنجیل مالی، کوه دمسیاه، مزرعه علی آباد و کوه اشگف» می رفتند.
آنچه بر اهمیت عید می افزود و چون فصل بیکاری اهالی هم بود بیشتر خواستگاری ها و عروسی ها در این ایام برگزار می شد.