وصف الحال خودم

تقدیم و هدیه به تمام دل های شکسته و سوخته و اشک های ریخته

زمانی همچو بلبل اندر گلستان شاد بودم

فارغ از غم و غصه زمانه آزاد بودم

ناگه صیاد تیری رها و پر و بالم شکست

از قله زمین افتادم و تقدیر و سرنوشت

نه اولین هستم و نه آخر اندر روزگار

اینها همه حکمت و در یَد قدرت پروردگار

در شناخت فرد قضاوت مردم و نهایت خداست

اعمال نیک و بد در زمانه از هم جداست

نیکی کن دل شکسته از غصه آزاد کن

تا توانی دست فتاده گیر و دلش شاد کن

بهر مال و ثروت مالک اصلی خداست

به یقین این امانت بهر روزی دست ماست

روزگار می گذرد و نام نیک پا بر جاست

انسانیت توام با مهر و محبت و صفاست

«جورمند» نام نکو هماره بماند یادگار

عاقبت موت و خواهیم رفت سوی کردگار

با ادب و احترام

افسر بازنشسته نیروی انتظامی بیژن جورمند

(عضو انجمن شعر و ادب یادمان نطنز)

http://bijanjoormand.blogfa.com/

همراه: 09904231861