طبيعت مونس من
« در ره منزل دليلي كه خطرهاست به جان *** شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي » ... حافظ
تقديم به تو انسان خوب و با صفا كه از ابتدا تا انتها زندگي با طبيعت خواهي بود پس قدر آن را بدان
در زندگي من بهترين ياور و مونس طبيعت مي باشد، طبيعتي كه به تمام سبزه زارها و گُل هايش، باغ و بوستان و چشمه ها و با كوهسارانش اُنس و الفت گرفته ام.
صداقت و حقيقتي كه در طبيعت وجود دارد هيچ جاي ديگر وجود ندارد. هر زمان با غم و اندوه مواجه شوم در تنهايي روزگار با گُل ها صحبت مي كنم.
آنها هم با من احساس همدردي مي كنند و يا عطر و بوي خوش و رنگ زيبا و لطافت خاص الهام گرفته از خدا، باعث تسكين آلام من مي شوند.
من خدا را در گُل هاي زيبا حس مي كنم و آنجاست كه به درگاه خالق هستي جهان و معبود خويش شكر گزاري مي كنم.
در طبيعت خدا، وقتي بلبلان تنهايي مرا حس مي كنند در كنار گُل ها نغمه هاي دوستي سر مي دهند و پروانه ها از بس گرد شمع روزگار پواز كرده اند خسته زمانه شده و ترجيح داده اند بجاي گرد شمع ، اطراف گُل ها پرواز كنند. به ديدار گُل ها مي روم مقداري آب و غذا همراه خود مي برم و در كنار گُل رُزي كه همدم و مونس من است مي نشينم و موقع غذا خوردن برسم ادب و احترام و دوستي مقداري آب به او مي دهم.
همچنين غذاي خود را در سفره يكرنگي ها و مهر و محبت و عاطفه ها با پرندگان زيبا، كه رنگ پرو بال نماد دوستي ها مي باشد تقسيم و باقيمانده آن برسم شكرگزاري نعمت هاي الهي مقابل لانه مورچه هاي خدا قرار مي دهم و آنان با زحمت روزانه اندوخته يا محتاج زندگي خود را تامين مي كنند و حتي مواظب هستم كه مبادا مورچه بي گناه زير پاي من جان خود را از دست بدهد.
و در طبيعت با خارها هم دوست هستم اگر از طرف من به آن ها صدمه اي نرسد هرگز از طرف آن ها به من آسيبي نخواهد رسيد!!
و به پاس وحدت و دوستي و برسم وفاداري، در فصل بهاران گُل هاي مهرباني و محبت شكوفا مي كنند تا ما بدانيم هر خاري گُلي و هر گُلي خاري دارد و از محبت از دل خار، گُلهاي دوستي مي رويد.
و شبانگاهان هم اگر اندك و لحظه اي سر خود به رسم شكر گزاري بالا برده و به آسمان آبي عشق و دوستي نظاره گر شويم.
آنجاست كه به عظمت خالق در بي نهايت عالم پي برده و بايد سجده عبادت سر تسليم فرو بُرده و هر لحظه شكرگزار نعمات خدا باشيم.
اين همه كرات و منظومه ها و كهكشان ها، خورشيد، ستارگان و ماه تابان و آن بي نهايت ها كه از استدراك و فكر بندگان عاجز مي باشد.
همه اين ها نمايانگر عظمت خالق هستي بوده و وقتي با تأمل و تفكر در وسعت افق فكري يك بنده خدا انديشه نمائيد متوجه مي شويم به چه ظرافت خاص و زيبا، با نظم و ترتيب و سيارات و بقيه «ما في السماوات» در فواصل و ميزان معين شده و هر يك در مدار چرخه حيات خود در گردش و براي موجودات عالم هستي، اعم از جماد و نبات و حيوان با تكرار شبانه روز و فصول سال ادامه حيات در عالم هستي امكان پذير مي سازد.
و شب ها در آسمان هستي، وقتي به آن ستاره هاي درخشان و ماه تابان و آن درخشش زيباي عالم هستي نظاره گر هستيم و روزها آن خورشيد درخشان با فواصل مشخص شده ادامه حيات را با آب و هواي مطبوع در عالم براي بندگان امكان پذير مي سازد.
حتي براي لحظه اي كه در قيد حيات و از اين نعمت بهره مند هستيم بايد شكرگزاري پروردگار يكتا و شاعر زيبايي هاي عالم باشيم.
با طبيعت خدا آشتي كنيم
بايد از طبيعت خدا خوب نگهداري كنيم
تو باغچه ها بذر محبت پاشيد
با طبيعت وفادار باشيم.
تقديم به تو انسان خوب و با صفا كه از ابتدا تا انتها زندگي با طبيعت خواهي بود پس قدر آن را بدان
در زندگي من بهترين ياور و مونس طبيعت مي باشد، طبيعتي كه به تمام سبزه زارها و گُل هايش، باغ و بوستان و چشمه ها و با كوهسارانش اُنس و الفت گرفته ام.
صداقت و حقيقتي كه در طبيعت وجود دارد هيچ جاي ديگر وجود ندارد. هر زمان با غم و اندوه مواجه شوم در تنهايي روزگار با گُل ها صحبت مي كنم.
آنها هم با من احساس همدردي مي كنند و يا عطر و بوي خوش و رنگ زيبا و لطافت خاص الهام گرفته از خدا، باعث تسكين آلام من مي شوند.
من خدا را در گُل هاي زيبا حس مي كنم و آنجاست كه به درگاه خالق هستي جهان و معبود خويش شكر گزاري مي كنم.
در طبيعت خدا، وقتي بلبلان تنهايي مرا حس مي كنند در كنار گُل ها نغمه هاي دوستي سر مي دهند و پروانه ها از بس گرد شمع روزگار پواز كرده اند خسته زمانه شده و ترجيح داده اند بجاي گرد شمع ، اطراف گُل ها پرواز كنند. به ديدار گُل ها مي روم مقداري آب و غذا همراه خود مي برم و در كنار گُل رُزي كه همدم و مونس من است مي نشينم و موقع غذا خوردن برسم ادب و احترام و دوستي مقداري آب به او مي دهم.
همچنين غذاي خود را در سفره يكرنگي ها و مهر و محبت و عاطفه ها با پرندگان زيبا، كه رنگ پرو بال نماد دوستي ها مي باشد تقسيم و باقيمانده آن برسم شكرگزاري نعمت هاي الهي مقابل لانه مورچه هاي خدا قرار مي دهم و آنان با زحمت روزانه اندوخته يا محتاج زندگي خود را تامين مي كنند و حتي مواظب هستم كه مبادا مورچه بي گناه زير پاي من جان خود را از دست بدهد.
و در طبيعت با خارها هم دوست هستم اگر از طرف من به آن ها صدمه اي نرسد هرگز از طرف آن ها به من آسيبي نخواهد رسيد!!
و به پاس وحدت و دوستي و برسم وفاداري، در فصل بهاران گُل هاي مهرباني و محبت شكوفا مي كنند تا ما بدانيم هر خاري گُلي و هر گُلي خاري دارد و از محبت از دل خار، گُلهاي دوستي مي رويد.
و شبانگاهان هم اگر اندك و لحظه اي سر خود به رسم شكر گزاري بالا برده و به آسمان آبي عشق و دوستي نظاره گر شويم.
آنجاست كه به عظمت خالق در بي نهايت عالم پي برده و بايد سجده عبادت سر تسليم فرو بُرده و هر لحظه شكرگزار نعمات خدا باشيم.
اين همه كرات و منظومه ها و كهكشان ها، خورشيد، ستارگان و ماه تابان و آن بي نهايت ها كه از استدراك و فكر بندگان عاجز مي باشد.
همه اين ها نمايانگر عظمت خالق هستي بوده و وقتي با تأمل و تفكر در وسعت افق فكري يك بنده خدا انديشه نمائيد متوجه مي شويم به چه ظرافت خاص و زيبا، با نظم و ترتيب و سيارات و بقيه «ما في السماوات» در فواصل و ميزان معين شده و هر يك در مدار چرخه حيات خود در گردش و براي موجودات عالم هستي، اعم از جماد و نبات و حيوان با تكرار شبانه روز و فصول سال ادامه حيات در عالم هستي امكان پذير مي سازد.
و شب ها در آسمان هستي، وقتي به آن ستاره هاي درخشان و ماه تابان و آن درخشش زيباي عالم هستي نظاره گر هستيم و روزها آن خورشيد درخشان با فواصل مشخص شده ادامه حيات را با آب و هواي مطبوع در عالم براي بندگان امكان پذير مي سازد.
حتي براي لحظه اي كه در قيد حيات و از اين نعمت بهره مند هستيم بايد شكرگزاري پروردگار يكتا و شاعر زيبايي هاي عالم باشيم.
با طبيعت خدا آشتي كنيم
بايد از طبيعت خدا خوب نگهداري كنيم
تو باغچه ها بذر محبت پاشيد
با طبيعت وفادار باشيم.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی ۱۳۹۷ ساعت 18:34 توسط بیژن جورمند
|
