تقديم به كليه مادربزرگ ها و تقديم به روح بزرگوار مادرم
هنوز هم توي اون كوچه بوي آشنا، بوي عطر گل ياس همسفر، از خونه بي بي جون به مشام مي رسد.
كوچه، كوچه آشنايي ها، محبت ها ، عاطفه ها بود.
انگار ديروز بود با آن عصاي محبت مي رفت به سمت خونه، ولي افسوس چه زود از يادها فراموش!!
روزي هم توي اين كوچه بدنيا آمديم.
روزي هم ازين خونه ميريم
اتاق ها بود خشت و گِلي
ديوارها از رنگ دل
مهر و تسبيح و سجاده ي ننه
گُل يادگاري روزگار
آن عكس هاي مادنگار
محبت هاي آشنا
لطف و صفا فراوان
آن آلبوم خاطره ها
صدها نشان خاطره دارد
چادر نماز «بي بي» يادگار خونه است
آن روز يادش بخير
رنگ خدايي داشت خانه
شب ها كه مي نشستيم باهم
ستاره ها در آسمون
ستاره ها درخشان
همه شاد و خندان
كنون خاطره ها مانده بجا
يادش بخير آن همه صفا
قصه هاي مادر بزرگ
خاطرات بزرگتر ها
يادش بخير آن روزها