گُذشت عمر

افسوس جواني همچو شهاب گُذشت.*** بسان حبابي كه از روي آب گُذشت.
دفتر عمر، رنگ شباب افتاده است.*** شباب رنگي است چو مهتاب گُذشت.
عمر كوتاه، حبابي بيش نبود بر آب.*** عمر و زندگي، بسان سراب گُذشت.
در ايام عمر، فصل طرب نديده ايم .*** هم روزهای عمر کُنج خراب گُذشت
در باغ هستي گُلي نچيده ايم هرگز.*** سايه اي بوديم و پسِ آفتاب گُذشت.
كودكي نگذشت و موسم پيري رسید .*** سرنوشت چنين بود ايام شباب گُذشت.
از خرمن عمر خوشه اي نچيده ايم.*** فرصت ها رفت و روزها چه باب گُذشت.
سال ها گذشت و ره نبرديم به جاي.*** هم عمر در غفلت و به خواب گُذشت

رو خوبی پیشه کن دو روز دنیا را .*** این سرای زندگی هم چو آب گُذشت.

سیاهی مو سپید گشت هم چو خَضاب .*** دیدی که چگونه عمر نایاب گُذشت.

قد خمیده گشت و دست ها بر زانو .*** شب شد و خورشید عالم تاب گُذشت.

هم دو دیده­ی بینا بسی تار گشت .*** آن روشنایی بینا و کم یاب گُذشت.

خوب و بد روزگار می گُذرد هُشدار .*** نکو بُود کاری که با ثواب گُذشت.

در امواج زندگی غوطه ور شدیم *** پیچ و خم روزگار در گرداب گُذشت

اسیر سر نوشت و غرق تمنا شدیم.*** عاقبت خط پایان در مُرداب گُذشت.

آنچه نور بود و روشنایی زندگی .***  عاقبت خاموش و تَه سرداب گُذشت.

قدرت و توان هم زور  بازوان رفت .***  هم کاروان و نوای رُباب گُذشت.

زمانی یکه تازه میدان بودیم.*** پیاده شدیم اسب خوش رکاب گُذشت.

از لقمه حرام و نامشروع حذر کُن  .*** کان اعمال ثبت شده در کتاب گُذشت.

هم دستگیر ایتام و مظلوم باش .*** خوشا اعمالی که با حساب گُذشت.

وای بر احوال که حقی ناحق کرد .***  عاقبت کار او هم در عذاب گُذشت.

دروغ و نیرنگ و ریا چه سود داشت .***  عاقبت این لحظه های کذاب گُذشت.

«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ»*** چون آیات قرآن به ما خطاب گُذشت.

بنگر عمر گران این بُودش پایان  .*** سیه سپید گشت و همچو خَضاب گُذشت.

آن خنجری که خود زدم بر سینه ام .***  زدرد سوختم و با التهاب گُذشت.

«چو ایستاده ای دست افتاده گیر» .***  هم اعمال و رفتار با صواب گُذشت.

آمدنم بهر چه بود به کجا می روم .*** که این سئوال هم بی جواب گُذشت.

«جورمند».  هیچ و قُدرت در یَد اوست .***  توشه بردار عمر با شتاب گُذشت.