بسمه تعالی
«نوبهار عشق»
ای نو بهار عشق و عاشقی جوانی را چه شد
سوختم در غم عشق زندگانی را چه شد؟
آشیان داشتم اندر باغ و بوستان ها
در فراقت سوختم نغمه خوانی را چه شد؟
آرزو داشتم مونس و یار هم باشیم
بی وفا رفتی شادمانی را چه شد؟
سوختم اندر شب های تار روزگار
روزهای خوش ایام جوانی را چه شد؟
آرزو داشتم کنارم باشی تا دم مُردن
نا مهربان رفتی و مهربانی را چه شد؟
کنار هم شاد بودیم فارغ زغم روزگار
نغمه های خوش و غزل خوانی را چه شد؟
راه و رسم زندگی گفتم هم چاره راه را
فریب دیگران خوردی نکته دانی را چه شد؟
«جورمند» اندر فراقت سوخته و ساختم
دوستی کی سر آمد عشق جاودانی را چه شد؟
با احترام بیژن جورمند
عضو انجمن شعر و ادب یادمان نطنز
افسر نیروی انتظامی، بیژن جورمند  از پرسنل ایثارگر
09904231861
وب سایت bijanjoormand.blogfa.com