بنام خالق هستی جهان
خدای بزرگ و منّان
تقدیم و هدیه به اهالی محترم روستای خسروآباد
سلام و درود به اهالی خوب و عزیز و ارجمند روستای خسروآباد (سرزمین مادری)
سرزمین مهد تمدن و فرهنگ کهن سرزمین نیاکان ما خسروآباد دارای تاریخ کهن با اصالت و فرهنگ
در رابطه با کتاب های حقیر به نام های 1- آوای دل 2- به رنگ زندگی 3- سرزمین مادری خسروآباد که قبلاً در سال های اخیر به رسم یادبود و یادگار به اهالی مخترم تقدیم و هدیه نموده ام. عدّه زیادی از همشهریان عزیز به صورت حضوری، تلفن و در وب سایت از حقیر قدردانی نموده¬اند. لازم دانستم به پاس لطف و محبت های اهالی محترم روستای خسروآباد مجموعه ای تحت عنوان سرزمین مادری خسروآباد در رابطه با آداب و رسوم و فرهنگ روستا با زبان شعر و دلنوشته تقدیم و هدیه نمایم.
ضمناً اهالی محترم می توانند به منظور دسترسی به آثار و اشعار حقیر به صورت ساده در قسمت گوگل با وارد کردن نام و شهرت بنده (بیژن جورمند) یا به نشانی وب سایت بنده به آدرس : bijanjoormand.blogfa.com
مراجعه و مطالب را مشاهده و ملاحظه فرمایند. در پایان سعاد ت، سلامتی پیروزی و سربلندی برای همگان از درگاه باری تعالی خواستار و خواهانم . والسلام
با احترام بیژن جورمند


موقعیت خسروآباد
خسروآباد در دشتی وسیع و در کنار رودخانه فصلی که از یخچال¬های کوهستان کرکس است در جوار شهر جوشقان و کامو «از منطقه قمصر کاشان» قرار دارد که از شمال به شهر میمه و وزوان می¬پیوندد و دارای آب و هوای نسبتاً خنک با بهاری مطبوع و دل¬انگیز همراه است که شرایط ویژه¬ای را برای این منطقه فراهم آورده است.روستای خسروآباد از توابع بخش میمه از شمال به شهرستان دلیجان از توابع استان مرکزی، از جنوب به شهرستان برخوار از توابع استان اصفهان، از غرب به شهرستان گلپایگان و نجف¬آباد از توابع استان اصفهان و از شرق به شهرستان اردستان، نطنز، بخش قمصر، جوشقان از توابع کاشان محدود می¬شود. ارتفاع دشت میمه از سطح دریا به طور متوسط 1965 متر و وسعت دشت میمه حدود 363700 کیلومتر مربع می¬باشد. شهر میمه در 100 کیلومتری شمال اصفهان در کنار جاده اصفهان-تهران در 23 درجه و 28 دقیقه عرض شمالی از خط استوا و 51 درجه و 9 دقیقه طول شرقی از نصف¬النهار گرینویچ قرار دارد.


سروده نثار روح شهیدان روستای خسروآباد: فرجیان، زندی، آهی، جورمند و کلیه لاله های همیشه جاوید در صحنه تاریخ زمان

در وصف شهدا
آنان¬که حق مطلب را ادا کردند و رفتند خانه و کاشانه را رها کردند و رفتند
آنان¬که از درس عشق حسین (ع) آموختند خود را برای رزم مهیا کردند و رفتند
آنان¬که نهراسیدند از توپ و تانک دشمن توکل بر ائمه و خدا کردند و رفتند
آنان¬که شب حمله ذکر و ثنا و دعا کردند با یاا... گفتن حمله¬ها کردند و رفتند
آنان¬که یادکردند همه خیبر و خندق نینوا را پیروی از علی مرتضی کردند و رفتند
آنان¬که همچو گُل پرپر شدند در راه حق خاک وطن از لوث خصم جدا کردند و رفتند
آنان¬که وصیت¬نامه سرخ شهادت امضاء کردند به¬عهد و پیمان خود وفا کردند و رفتند
آنان¬که زخون پاکشان لاله روید در بهاران گلستان شهیدان را با صفا کردند و رفتند
آنان¬که همسنگر «جورمند» بودند در جبهه¬ها در ره اسلام جان خود فدا کردند و رفتند


بسم رب الشهدا
مقام معظم رهبری : «امروز فضیلت زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست»
در وصف شهدا نوشتن ایثارگری و رشادت و شهامت و شجاعت غیرت و مردانگی انسانیت از خودگذشتگی و شهادت آنان را به تصویر کشیدن قلم عاجز و زبان ناتوان است.
اخیراً دیداری داشتم با یکی ازخانواده های معظم شهداء بنام حاجیه خانم معصومه ، مادر شهید بزرگوار بهمن فرجیان. ساکن روستای خسروآباد از توابع بخش میمه اصفهان. لازم دانستم به پاس ادب و احترام و بر حسب وظیفه در راستای زنده نگه داشتن نام و شهداء یاد نمایم از لاله های سرخ غیرت و شهامت و شهادت شهیدان همیشه جاوید که با نثار جان خود نهال انقلاب را آبیاری و در صحنه روزگار بیمه و جاودان ساختند.
شایان ذکر است برادر عزیزم شاعر و نویسنده گرانقدر آقای ایرج جورمند هم قبلاً آثاری در وصف شهداء خسروآباد به تصویر کشیده تقدیم و هدیه اهالی بخصوص خانواده معظم شهداء نموده است و اکنون بنده مجموعه سرزمین مادری خسرو آباد را تقدیم و هدیه می نمایم. یاد شهداء گرامی و نامشان جاودان.
والسلام

در این دنیا مهربان تر از مادر کیست؟
بعد خدا مهربان مادر است و هیچ نیست
نغمه های مادر مرحومم در گوشم هنوز زمزمه می کند.

مادر وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً (واجب‌ترین واجب‌ها احسان به پدر و مادر است)
تقدیم به تمام مادران و هدیه نثار روح مادرم:


هرچه دارم من از دعای مادر است **امید هر خانه از صفای مادر است
چو هستی ما بعد خدا از آن اوست**آری تحمل درد در قوای مادر است
هر گُل که به گُلستان می دهد صفا **از آن لطف و محبت¬ های مادر است
او که دردهای ما را می کند دوا**از آن ذکر و دعا و ثنای مادر است
هر گُلستان که آنجا شود با صفا**رنج و زحمت ها مداوای مادر است
در باغ و بوستان گر می زنی قدم**بلبل نغمه خوان نوای مادر است
هر طفل می شود رشید همچو رعنا**از سر لطف و مهر و وفای مادر است
جوانی می شود همچو شاخه شمشاد**بهر امید و او در لوای مادر است
روزی عصای محبت گرفته به دست**جوانی رفته جان فدای مادر است
هر محبت بهر خوبی های مادر است**جان پناه او آن خدای مادر است
بهر ما خمیده گشته با موی سپید**امید ما وجود و سیمای مادر است
تلاطم امواج و کشتی نشسته ایم**حامی خدا و آن ناخدای مادر است
بدان پاداش مزد روز محشر است**آن هم بهر محبت و رضای مادر است
این جمله از گفته پیغمبر است**نیکی به پدر هم برای مادر است
در وصف مادر هر چه گویم کم است**حقّا که بهشت زیر پای مادر است
«جورمند» می سراید نغمه های خوش**بهر آن وجود بی ریای مادر است


گُذشت عمر
افسوس جواني همچو شهاب گُذشت.*** بسان حبابي كه از روي آب گُذشت.
دفتر عمر، رنگ شباب افتاده است.*** شباب رنگي است چو مهتاب گُذشت.
عمر كوتاه، حبابي بيش نبود بر آب.*** عمر و زندگي، بسان سراب گُذشت.
در ايام عمر، فصل طرب نديده ايم .*** هم روزهای عمر کُنج خراب گُذشت
در باغ هستي گُلي نچيده ايم هرگز.*** سايه اي بوديم و پسِ آفتاب گُذشت.
كودكي نگذشت و موسم پيري رسید .*** سرنوشت چنين بود ايام شباب گُذشت.
از خرمن عمر خوشه اي نچيده ايم.*** فرصت ها رفت و روزها چه باب گُذشت.
سال ها گذشت و ره نبرديم به جاي.*** هم عمر در غفلت و به خواب گُذشت
رو خوبی پیشه کن دو روز دنیا را .*** این سرای زندگی هم چو آب گُذشت.
سیاهی مو سپید گشت هم چو خَضاب .*** دیدی که چگونه عمر نایاب گُذشت.
قد خمیده گشت و دست ها بر زانو .*** شب شد و خورشید عالم تاب گُذشت.
هم دو دیده¬ی بینا بسی تار گشت .*** آن روشنایی بینا و کم یاب گُذشت.
خوب و بد روزگار می گُذرد هُشدار .*** نکو بُود کاری که با ثواب گُذشت.
در امواج زندگی غوطه ور شدیم *** پیچ و خم روزگار در گرداب گُذشت
اسیر سر نوشت و غرق تمنا شدیم.*** عاقبت خط پایان در مُرداب گُذشت.
آنچه نور بود و روشنایی زندگی .*** عاقبت خاموش و تَه سرداب گُذشت.
قدرت و توان هم زور بازوان رفت .*** هم کاروان و نوای رُباب گُذشت.
زمانی یکه تازه میدان بودیم.*** پیاده شدیم اسب خوش رکاب گُذشت.
از لقمه حرام و نامشروع حذر کُن .*** کان اعمال ثبت شده در کتاب گُذشت.
هم دستگیر ایتام و مظلوم باش .*** خوشا اعمالی که با حساب گُذشت.
وای بر احوال که حقی ناحق کرد .*** عاقبت کار او هم در عذاب گُذشت.
دروغ و نیرنگ و ریا چه سود داشت .*** عاقبت این لحظه های کذاب گُذشت.
«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ»*** چون آیات قرآن به ما خطاب گُذشت.
بنگر عمر گران این بُودش پایان .*** سیه سپید گشت و همچو خَضاب گُذشت.
آن خنجری که خود زدم بر سینه ام .*** زدرد سوختم و با التهاب گُذشت
«چو ایستاده ای دست افتاده گیر» .*** هم اعمال و رفتار با صواب گُذشت.
آمدنم بهر چه بود به کجا می روم .*** که این سئوال هم بی جواب گُذشت.
«جورمند». هیچ و قُدرت در یَد اوست .*** توشه بردار عمر با شتاب گُذشت.


تاریخچه و شکل گیری صنعت چینی در ایران و سیر تحولات آن

سابقه ظروف سفالینه و آبگینه در ایران به حدود 7 هزار سال و ظروف چینی در کشور چین که زادگاه ظروف چینی است به چندین هـزار سال قبل می رسد کـه نمونه های آن در موزه ها و مراکـز علمی جهان موجود می باشد.
از میزان تولید جهانی ظروف چینی به ویژه کشور چین اعداد و ارقام دقیقی در دسترس نمی باشد اما به صورت تخمین بین 1 تا 5/1 میلیون تن در سال برآورد می شود که حدود 80% آن متعلق به کشور چین است و به نظر می رسد دومین کشور تولیدکننده این صنعت ایران می باشد که حدود 5% تولید جهانی را در اختیار دارد و حدود 15% بقیه متعلق به سایر کشورها می‌باشد. با کیفیت ترین ظروف چینی در کشورهای آلمان (با سابقه حدود 300 سال)، انگلستان، فرانسه و در آسیا در کشور ژاپن تولید می شود. کشوری مانند آلمان در دهه 1980 با تولید سالانه 100 هزار تن چینی جزو قوی ترین کشورها بود که به دلیل رقابت کشور چین، میزان تولید آن در حال حاضر به کمتر از 20 هزار تن رسیده است.
قدمت صنعت جدید چینی در ایران به حدود 35 سال قبل می رسد و در این مدت این صنعت رشدی برابر با 1500 درصد داشته است، در سال های قبل از انقلاب تعداد 3 واحد چینی سازی در استان گیلان و قزوین وجود داشت که این تعداد امروزه به 24 واحد بزرگ رسیده ولی متأسفانه به خاطر مشکلات اقتصادی و رقابت غیرمنصفانه ظروف مشابه (یک بار مصرف، ملامین و ظروف شیشه‌ای که از نظر بهداشت جهانی به مصرف کننده نیز توصیه نمی شود) و عدم سودآوری، بیش از 10 واحد به تعطیلی کشیده شده است.
ضمناً اولین واحد راه اندازی شده بعد از انقلاب صنایع چینی زرین ایران است.

حرفه چینی بند زن
در چند دهه گذشته شغلی وجود داشت که امروز از فهرست شغلها حذف شده است . شغلی بنام چینی بند زن ( آنکه کاسه و بشقاب را پیوند دهد) چینی بند زن ظروف شکسته چینی را به هم بند می زد.
در پاره ای از منابع به چینی بند زن چیلانگر نیز گفته اند ( شایان ذکر است که در تعدادی از فرهنگ لغتها چیلینگر ، چیلانگر و چیلونگر به کسی گفته می شود که افزار آهنین کوچک همانند قفل کلید ، چفت ، میخ ، زنجیر و تسمه های کوچک می ساخت) . چینی بند زن ها یا چیلونگرها بصورت دوره گرد بودند و در محل های خاصی به مدت معینی اطراق می نمودند و به کار چینی بند زنی می پرداختند .
در گذشته بخش عمده ای از ظروف منازل همانند کاسه ، بشقاب ، قوری و … از جنس چینی بود . این چینی ها به تلنگری بند بود و در اثر ضربه ای می شکست . زنان خانه در طول سال تکه های شکسته چینی را تا آمدن چینی بند زن نگه می داشتند . چینی بند زن هر از چند گاهی می آمد و در مدت کوتاهی اهالی محل متوجه محل حضور وی که ممکن بود اندکی نسبت به سال گذشته تغییر نماید می شدند و ظروف چینی را برای ترمیم به نزد چینی بند زن می آوردند.
ابزارکار چینی بند زن بسیار ساده بود و شامل جعبه یا همان میزکار ، مته ، کمان کوچک ( ابزار محرک برای چرخاندن سرمته ) ، چسب مخصوص ، تسمه های بسیار باریک و ظریف می شد . چینی بند زن ، چینی های شکسته را تحویل می گرفت و به مرور یک به یک با کمان و مته محل های مورد نظرش را سوراخ می کرد و تکه های شکسته را با چسب مخصوص چینی می چسباند و با بندهای کوچک فلزی (تسمه های فلزی باریک) ظروف را به هم وصل می کرد.
پس از ترمیم هر یک از ظروف به ازای دسترنج آن مقداری گردو ، بادام ، گندم و یا پول دریافت می کرد . اقامت چینی بند زن بستگی به تعداد چینیهای شکسته اهالی داشت و معمولا پس از سپری شدن ده تا پانزده روز محل خود را برای کار در محله ای دیگر ترک می کرد.
از این لحظه به بعد چنانچه ظرف چینی خانواده ای می شکست بایستی تا دفعه بعد تکه های شکسته را برای ترمیم نگه می داشتند و از استفاده آن محروم بودند . نسل های قبل بخوبی این خاطره ها را بیاد دارند. این شغل نیز همچون شغلهای دیگر به دلیل مهاجرت و نیز پیشرفت کمی و کیفی وسایل و عدم نیاز به ترمیم مجدد آن متاسفانه از فهرست مشاغل حذف شده است.

روایت¬های در تاریخ میمه
 زلزله سال 239 ه ق:
در اکثر تواریخ آورده¬اند و متواتر است که در ماه ربیع الاول سال 239 ه ق در زمان متوکّل عباسی، زلزله-ای شدید و عجیبی آمد و جرجان و طبرستان و نیشابور و قم و کاشان و اصفهان حومه را جمله در یک روز ویران نمود که گفته شده این منطقه نیز آسیب جدی دیده است. البته گفته¬اند زلزله سال 1192 ه¬ق نیز آسیب جدی به منطقه وارد نموده است.
 قحطی سال 1288 ه ق در کاشان و اطراف آن:
در سال 1288 یعنی حدود 200 سال پیش¬تر، بزرگان محل نقل کرده¬اند که بر اثر خشکسالی و قحطی و کمبود غله و حبوبات، قحطی سختی پیش آمد که از بدترین حادثه دو قرن اخیر دانسته¬اند در کتاب تاریخ کاشان نوشته حسن نراقی (ص 254) آمده که هر قریه و آبادی که در اطراف کاشان که هزار سکنه داشت بیش از 200 نفر آن¬ها نماندند و آن¬ها نیز آواره و پراکنده شدند. نقل شده که این قحطی چنان اثر کرد که قیمت جو و گندم تا یک من، یک تومان یعنی بیش از 20 برابر قیمت عادی و آن هم نایاب بوده و به دست کسی نمی¬رسید. شاعری این حادثه را چنین گفته است:
« زمانی که آدم خوری باب شد هزار و دویست است و هشتاد و هشت»
مردم همدیگر را خورده و یک من تبریز نان را به نیم مثقال طلا می¬خریدند و با این وجود نان نایاب بود.
 غایله نائب حسین کاشی و پسران
یک گروه از اشراری که تا سال 1337 ه ق به مدت چند دهه در کاشان و اطراف آن به شرارت و آدمکشی می¬پرداخت نائب حسین کاشی و پسر کاربَر او ماشااله با تعدادی زیادی افراد مسلح در منطقه کاشان و حومه و نطنز و حومه و مناطق دیگر اقدام به شرارت و راهزنی می¬کردند سرانجام در سال 1337 ه ق در زمان صدارت وثوق¬الدوله دستگیری و اعدام ماشاله سردار لشگر و رضا عطار در تهران و دستگیری و اعدام نائب حسین و دو فرزند دیگرش در کاشان این غایله کم¬کم پایان یافت.
 روزگار سیاه و درخششی سپید در کاشان ( و حومه)
در ربیع الاول سال 532 هجری لشکریان ملک سلجوق بن محمد ملکشاه سلجوقی پس از تهاجم به آبادی¬های اطراف کاشان-از میمه و مشهد اردهال گرفته تا نطنز و بادرود و قتل و غارت بی¬امان، به کاشان حمله¬ور شدند و کمر بر قتل بزرگان و غارت اموال مردم آن شهر بست این حمله و محاصره چندماهی طول کشید و سرانجام مجدالدین ابوالقاسم عبداله بن فضل محمود کاشانی-که فردی متدین و عابد و زاهد و بلند همت و سخاوتمند بود و بر دور کاشان نیز قلعه¬ای بسیار محکم و باره¬ای بی¬نهایت استوار کشیده بود -با پرداخت 7 هزار دینار زر سرخ از کیسه خود، لشکریان مهاجم را به ترک محاصره شهر و انصراف از هجوم به کاشان، راضی ساخت.
این عبارت از نشریه رسانه دانشگاه کاشان(شماره 22) در شرح قصیده نونیه سید ابوالرضا راوندی کاشانی با ترجمه دکتر عباس اقبالی آمده است.

بسمه تعالی
خدای تعالی را گنجینه هایی است از دانش زبان که سخن سنجان کلید آن باشند. (حضرت محمد (ص))
شاعران روستای خسروآباد
تقدیم به اندیشمندان صحنه روزگار و اندیشه و علم و ادب و هنر آن میراث داران فرهنگ و تمدن کهن این مرز و بوم و تقدیم به اهالی محترم روستای خسروآباد. در این قسمت ضمن معرفی شاعران روستای خسروآباد نمونه ای از آثار آنان در قالب شعر و دلنوشته تقدیم می ¬گردد . شایان ذکر است احتمال دارد افراد دیگری دارای ذوق و قریحه و طبع شعر و آثاری هم باشند که به محض دسترسی در مجموعه اضافه خواهد شذ. لذا خواهشمند است هرگونه آثاری به شماره واتساپ 09194445687 (مهندس علیرحیمی) ارسال فرمایید.
ارادتمند بیژن جورمند

وصف برادر شاعر گرانقدر آقای ایرج جورمند:
با سلام و احترام
در گستره فرهنگ کهن ادبیات پارسی ایران زمین همواره افرادی با ذوق و قریحه و هوش و استعداد عالی وجود داشته که در مقطعی از زمان آثار آنان شکوفا و در اختیار اقشار مختلف جامعه بخصوص صاحبان فکر و اندیشه هنر و فرهنگ و فرهنگ دوستان و افراد فرهیخته قرار گرفته است.
و جاودان تاریخ زمانه شده و آثار این عزیزان برای نسل های بعد به ودیعه و یادگار گذاشته شده است. و یکی از این عزیزان برادر ارجمندم آقای ایرج جورمند می باشد که در دوران کودکی ایشان هوش و استعداد در رابطه با شعر و ادبیات شکوفا شده است.
ایشان در شعر و نثر تبحّر و مهارت خاص دارند بی شائبه می نویسد بی آلایش می سراید، سروده هایش متنوع و در باب مسائل اجتماعی فرهنگی و غیره می باشد. اشعارش حرف دل است آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. در دوران دبیرستان آثارش در نشریات و مجلات آن زمان از جمله رسالت بچاپ رسیده است.
ایشان به ورزش کوهنوردی، پیاده روی و طبیعت و تفریحات سالم علاقه خاص و وافر دارد. نامبرده در کنار تحصیلات هماره اشتغال به کار داشته است و در اوقات فراغت مطالعه و نوشتن را بهترین مونس و همدم خود می داند. یکی از افتخارات این برادر فرهیخته و شاعر و نویسنده گرانقدر خدمت سربازی ایشان می باشد که در لشگر ثارا... کرمان به فرماندهی سردار دلها شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در دفتر قضایی آن لشگر افتخار خدمت داشته است.
برای این برادر عزیز و گرامی توفیق روز افزون ، سعادت و سلامتی و سربلندی از درگاه ایزد منّان آرزو می نمایم. والسلام
با احترام بیژن جورمند.

تعدادی از آثار و دلنوشته های شاعر معاصر آقای ایرج جورمند
خسرو آباد مثل یک درخت
شاخ و برگش دست در دست
خسروآباد شاید یک آبادی کوچک
خسروآباد مردمان خوب و سیراب از معرفت
خسروآباد شاید یک آبادی کوچک
خسروآباد و دلها چون دشت
خسروآباد شاید یک آبادی کوچک
در کنار خسروآباد هست سعیدآباد
خسروآباد و سعید آباد
یا علی دارد برای روزهای سخت
ایرج جورمند(خسروآباد سالم و سرافراز بمان) 


در روستای ما خسروآباد ضرب المثلی است که میگه پا روی سفال بذاری انگار پا روی برف گذاشتی
اره فرصت ها مثل ابر میگذره وسرانجام زمستون خودش رو نشون میده باسکوت باغچه ها ودرخت ها،درخت های عاری از برگ ودر خواب فرو رفته،و گل و گیاهان خشکیده هویدا میشود، واما شب چله آن زمان بود،اون خونه های کاه گلی،و درو پنجره های چوبی،اون حیاط ها،حیاط هایی که وقتی جارو و آب پاشی میشد رایحه و بوی خوش در فضا می پیچید و یادش بخیر شب چله کرسی و مجمع(مجمعه)کنگره دار مسی با انباشته ای از خشکبار سالم شب چله و کرسی و قصه ی کُرد علی به کوه و پخت آش،مجمعه و سنجد، توت خشک و بادام خسروآباد، مجمعه و ترشاله و گندم و شاه دونه و تخمه آفتاب گردان و ذرت خسروآباد کرسی یلدا و خربزه و هندوانه ی خسروآباد و خربزه تو سرخ سعید آباد کرسی و دور همی،گرمی و صمیمیت و دوستی،روبه روی هم و نگاه مهربانانه به یکدیگر،درک و فهمیدن،و صله ی رحم و صدای تپش قلب همدیگر را شنیدن،کرسی آتیشی،و گرمی خونه:
اون روز ها شاید زیر کرسی آتیشی نوک انگشت پای ما می سوخت اما هرگز دلها نمی سوخت،و کرسی و جایگاه بزرگترها دربالا و حرمت و ادب اون روز ها
در حسرت اون روزها ایرج جورمند


به خسرواباد خوش امدید
اول قدم دهیاری وشورا ی اسلامی ۰۰ یعنی ۰۰تلاش و مدیریت ۰۰ شهرک ۰۰ یعنی ۰۰زندگی باصمیمیت ۰۰ مدرسه یعنی تعلیم وتربیت ۰۰ برج یعنی امنیت وحراست ۰۰روبروی برج قبرستان یعنی یاد مرگ وعبرت ۰۰ گلزار شهدا یعنی شهید وشهادت ۰۰ در چند قدمی گلزار شهدا چاه موتور یعنی اب وابادانی وزراعت ۰۰ درجوار چاه موتور پارک یعنی تفریح وسلامت ۰۰ پایین دست چاه موتور قنات یعنی قدمت ۰۰ بالا دست قنات شاهزاده محمود یعنی دوستی سادات وحرمت ۰۰ و درانجا خانه نخل یعنی یاد حسین ع ومظلومیت وغربت ۰۰ وبرمی گردیم ۰۰خانه بهداشت یعنی سلامت ۰۰ ونگین ابادی مسجد یعنی جایگه نماز وعبادت ۰۰روبروی مسجد حمام مدفون شده یعنی تاریخ طهارت ونظافت ۰۰ دکان درجوار مسجد وکسبه ودست فروش وماشینی وامویی یعنی بازار وتجارت ۰۰ سعیداباد درکنارخسرواباد یعنی حمایت ۰۰ چاه پایین وچاه امید یعنی برکت ۰۰ خسرواباد ودولت اباد یعنی ابتکار وهمت ۰۰کوشک دایم یعنی برای خسرواباد نقطه قوت ۰۰ دریک کلام خسرواباد یعنی خویش وقوم وفامیل ورفاقت ۰۰ ۰ ۰۰۰ ۰ ایرج جورمند ۰۰۰ سنه یکهزاروسیصدو نودونه ۰۰


به نام خدا
سفرنامه اقاعلی عباس
در دل کویر بادرود، ستارگانی می‌درخشند، وبرزیبایی وبرکت این دیار افزوده‌اند . امامزادگان اقاعلی عباس وشاهزاده محمد، ماکه در زمره جاماندگان بودیم، ماکه دستمان به جایی نمی‌رسید، بوی گل را از گلاب ورایحه خوش اقاعلی عباس طلب واستشمام می‌کردیم . طبق سنت دیرینه مصادف با چلشتم، چهل وهشتم و ۲۸ صفر در خسرواباد نیز ارادتمندان وعاشقان حرم اقا کم نبودند، ده، پانزده روز مانده به چهل وهشتم شور وحالی داشتیم، یادش بخیر کرایه‌های پنج هزار تومنی، ده هزار تومنی، ومینی بوس های ایاب وذهاب وزنده یاد مرحوم اقا سیف الله فرزانه، که روحش شاد ویادش گرامی، وخداوند طول عمر باعزت به اقای عبدالله خبازه وعباس اقای زنده دل هدیه نماید . وروحش شاد اقا رضای خبازه . یکی مسئول جمع اوری کرایه‌ها می‌شد . مرحومه افتخارخانم خدابیامرز گاهاً این مورد را تقبل می‌کرد . خروسخوان همه پشت قلعه، گلزار شهدا یا روبروی منزل اقای خبازه تجمع وسوار می‌شدیم، در بدو ورود به مینی بوس، با شوخی ومزاح اقای خبازه مواجه می‌شدیم، هم سفر زیارتی بود وهم سیاحت وهم تفریح، باذکر صلوات وخوشبو کردن فضای مینی بوس حرکت می‌کردیم، باگذر از ونداده، درمسیر اتوبان به سمت اصفهان ومورچه خورت، وقتی سبقتی انجام می‌شد یا حضرت عباس‌ها شنیده می‌شد، داخل مینی بوس دوستی‌ها بالا می‌گرفت هر کی در ساک وکیف وکیسه خود داشت تعارف می‌کرد و .... با دور شدن از مورچه خورت، ارام ارام طبیعت زیبای نطنز وصلابت کرکس خودی نشان می‌داد، ابتدا روستاهای آب سنجد، یحیی اباد، کشه، شهر طرق رود، روستای نیه، مزده، رحمت اباد، ابیازن، میلاجرد را پشت سرنهاده وبه شهر اولیاء الله نطنز می‌رسیدیم . با ورود به شهر نطنز سخن از گلابی طامه وتحفه نطنز بود . ویادگار شاه عباس بر قله گنبد باز ما وهر رهگذری را به فکر فرو می‌برد . گاه در سرابان توقفی کوتاه برای استراحت وخرید گیلاس داشتیم . جاریان، خفر، دستجرد، تره واریسمان روستاهایی بودند که دیدگان ما را به خود مشغول می‌کردند . خالی از لطف نیست بدانید روستای تاربخی اریسمان با کاوش‌هایی در محدوده باستانیان انجام شده، دارای قدمت ۶ هزار ساله است . با خدا حافظی از اریسمان وارد بادرود، ومشاهده باغات انار، و انار معروف نادری می‌شدیم، همان بادرودی که در زبان ولهجه مشترکات وتشابه نزدیک به لهجه وزبان مردم شریف میمه دا رد . در کنار جاده نظاره گر، دست فروش‌ها، بره وبزغاله های نذری، دیگ‌های اش بودیم وهمچنین عاشقانی که با پای دل به حرم می‌رفتند . با نگاه به گندمهای درو شده بادرود، تفاوت آب وهوای خسرواباد را مقایسه می‌کردیم . ماسه زارها ودرختچه های گز و رد خزندگان برسیمای کویر تماشایی وخیره کننده بود . وقتی گنبد وبارگاه از دور نمایان وپیدا می‌شد، یکی از عزیزان می‌گفت گنبز نماشدیم . (گنبدنما) وهمه صلوات می‌فرستادن، ودر پایان به ذکر صلوات بر محمد وال محمد
التماس دعا
ویاد وذکری از پدر اسمانی ومهربان وبزرگوار مشهدی علی مالیان، روحش شاد ویادش جاویدان .


با یاد ونام خدا
خواستم از اون روزا بگم
یه کم
لااقل دلا مون خوش بود
یه کم
توسفره هامون نون وسبزی بود
صفا بود
یه کم
نمیگم غم نبود
پشت سرش وفا بود
یه کم
چقد احترام می‌هشتن به بزرگترا
حیا بود
یه کم
درخونه باز بودن ادما
سخا بود
یه کم
احوالپرس هم بودن رفقا
وفابود
یه کم
خونه های کاه گلی
کوچه‌های خاکی
بی ریایی بود
یه کم
خنده هامون از ته دل بود
خنده بود
یه کم
بازی یا چقد خوب بود
خوشی بود
یه کم
قهر واشتی بود
گذشت بود
یه کم
حرفا حرف وقولا قول
مردی بود
یه کم
آب وابادانی بود
برف وبارونی بود
یه کم
هرکی می‌رفت امام رضا
مشدی بود
یه کم
وقتی کسی می‌رفت خونه خدا
حاجی بود
یه کم
سفره‌ها ساده
برکتی بود
یه کم
هم بلا بود وهم وبا
صبر بود
یه کم
دین وایمونا قوی بود
عقیده بود
یه کم
حا لا هم دیر نشده
چیزی نشده
یاد خدا
باشیم
یه کم
چاق باشین، با خونواده خوش باشین، ارادتمند ومخلص، ایرج . . ج .. و .. ر .. م .. ن .. د


وبه نام بزرگی که مرد را بزرگ آفرید .
جوان با قامت رشید ورعنای خود در کنار پدر ایستاده و پدر باغرور خاصی پسر را ور انداز وتماشا می‌کند . دستی به شانه‌هایش می زند واین جمله بر زبانش جاری می‌شود . تو دیگر مردی شدی برای خودت . ومرد کامل شدن وپرواز به اوج کمالات و ارتقاء وعالی رتبه شدن است . وشنیده ای می گویند . مردباش . مرد منظومه‌ای از الگوهای انسانی واخلاقی است . وشنیده ای می گویند مرد که گریه نمی کنه . ومرد بزرگی ودماوند ایستادگی وسنگ زیرین اسیاب است وبر ناملایمات لبخند می زند . ودر جای دگر می گویند . حرف مرد یکی است . ومرد دیوانی از واژه‌های راستی ودرستی ومروت است . واگر دیدی برخوشه های گندم این جمله طلایی می‌درخشد . روز مرد مبارک . تعجب مکن براستی مردان خوشه‌های گندمند . ومردان انقدر بزرگ هستند که بر سبیل مردی ومردانگی اشان سوگند یاد شود . . . روز مردی ومردانگی . روز خیر وبرکت . روز فتوت وشرافت رابه جمله مردان سرزمینم علی الخصوص مردان شریف زادگاهم روستای خسرواباد تبریک ومبارک باد عرض می‌نمایم


مرد یعنی پینه بردست .
مرد یعنی عرق سر وصورت .
مرد یعنی بیل غیرت در دست .
مرد یعنی ابیاری در دشت .
مردیعنی به دنبال رمه وچوب در دست .
مردیعنی خاربه پاوهم دردست .
مردیعنی گرمای تابستون وداس دردست .
مرد یعنی لب مرز واسلحه در دست
مرد یعنی تخته سیاه وگچ دردست .
مرد یعنی هم طبیب وهم پیام صحت .
مرد یعنی هم کشت وهم صنعت .
مرد یعنی مردانگی وحمیّت .
مردیعنی استواری وصلابت .
مرد یعنی اقتدار وشجاعت .
مرد یعنی دوستی ومحبت .
مرد یعنی همت وابهت .
مرد یعنی انس والفت .
مرد یعنی کوه غیرت
مرد یعنی دست سخاوت .
مرد یعنی رحم ومروّت .
مرد یعنی کوشش وزحمت .
برتوای مرد سلام وخدا قوت .
مرد باش وبر سکوی جاودانگی پرش کن .
...... ایرج جورمند .... خسرواباد ......


به نام آنکه به گل نکهت وبه گل جان داد .
مادر های ما . مادرانی بودند که در احوالپرس ها به زیبایی می گفتن الحمدلله . ونه کلمه مرسی . مادران ما . مادرانی بودند وقتی از دشت ومزارع به خونه می امدند مدتها می نشستن وتیغ وخار را از رخت ولباسشان جدا می کردن . مادران ما مادرانی بودند اشنا به دشتها وکرتهای خسرواباد وسعید اباد . مادران ما . مادرانی بودن داس به دست در گندمزارها . مادران ما پینه به دست بودن مادران ما چه خاکی بودن . در اغل های بز دوشی بودن وچه بی شیله وپیله بودن . ماد ران ما در فارغ شدن چقدر مظلوم وتنها بودن . نه بضاعتی . دست تهی . نه پرستاری ... ایا می دانید پادشاه و خوشبخت گروه کیست ... بدون تردید ان عزیزی که گردن اویز دعای مادر را بهمراه دارد . وچه فرقی می کنه مادران دیروز و امروز . مادر . مادر است . ..
این روز بزرگ بر بلند مرتبه هایی که بهشت در زیر پایشان قرار گرفته مبارک وخجسته علی الخصوص بانوان ومادران دور همی خسرواباد وایالات متحده سعید اباد وخسرواباد ..
... در حسرت یک نگاه مادر ایرج جورمند ...



دلنوشته ایرج جورمند سرباز (سپهبد حاج قاسم سلیمانی) در سال ۱۳۷۲ محل خدمت کرمان جاده کوهپایه لشکر ۴۱ ثارالله

به نام خدایی که صدای بنده اش حاج قاسم سلیمانی را شنید و جام شهادت را تقدیمش نمود
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که پیکر مطهر از کرمان تا خراسان شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که پیکر مطهر از کرمان تا حرم کریمان شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که بی دست همچو عباس و بی سر مثل شاه شهیدان شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که در حرم حسین(ع) هم مهمان شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که خود مالک جام عرفان شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که عرب و عجم بر او گریان شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که خاکش سرمه دیدگان شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که قهرمان قهرمانان شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که سردار دل خوبان شد
یکه آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که با شهادتش حلقه انسجام ایران شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که با شهادتش عین الاسد ویران شد
یک آدم چقدر میتوانست خوب باشد
که ایرج کم آورد و به قلم ناتوان شد
پیوسته سرباز توام سردار (ایرج جورمند)


به نام خدا
قلم توانا و ازعشق وخدا می نوشت قدرت الله
ازاخلاص وصفا ومعنا می نوشت قدرت الله
هم از طبیعت و دمسیا می نوشت قدرت الله
حرف دل و دردها می نوشت قدرت الله
ازدنیای فانی درسها می نوشت قدرت الله
درسوگ عزیزان خوش می نوشت قدرت الله
باکلمات اوراق زرین می نوشت قدرت الله
ازحسین ع وکربلا می نوشت قدرت الله
ازعلی ولی الله بارها می نوشت قدرت الله
درمقام شهدا چه زیبا می نوشت قدرت الله
افسوس رفت از پیش ما قدرت الله
بخوانید بر اوفاتحه و قل هو الله
جاوید نام قدرت الله گله داری روحش شادو یادش گرامی .
شریک غم شما ایرج جورمند


یادش بخیر نامه های عاطفی وخانوادگی قدیم به ظاهر ساده ولی دریایی از صفا وصمیمیت
که این گونه نوشته می شد .
حضور محترم خدمت خانواده ارجمند وگرامی ومهربانم .
ضمن عرض سلام واحولپرسی . امیدوارم که حالتان خوب وشاد وخوش وخرم ودرپناه ایزد متعال سربلند باشید وهمواره از نعمت بزرگ الهی یعنی سلامتی بهرمند باشید . وپذیرای سلام گرم بنده که از اعماق قلبم برمی خیزد باشید . چنانچه از راه لطف ومرحمت خویش جویای احوالات اینجانب ...... باشید به شکر خدا سلامتی برقرار وغم وملا لی نیست بجز دوری ودیدار از وجودشریف شما . باری از فرسنگها راه دور دستهای پر مهرومحبت پدر ومادر عزیزم را می بوسم وخدمت یک بیک اخوی ها وهمشیره ها وتمامی اقوام وبستگان ودوستان واشنایان سلام می رسانم وبه یاد همگی شما هستم . این جا اب وهوا خوب وخبر تازه ای وجود ندارد وجای نگرانی نیست بجز دوری ودیدار ازشما که انهم به یاری خدا رفع وروزهای فراق وجدایی به پایان می رسد . در خاتمه همگی شما را به خدای بزرگ می سپارم
وشعرهایی که نوشته می شد .
ای نامه که می روی بسویش
از جانب من ببوس رویش
چای ریختم تو قوری جواب نامه فوری
گل سرخ وسفید ارغوانی فراموشم مکن تا می توانی
گل سرخ وسفید ابی نمیشه
محبت ازدلم خالی نمیشه
نمک در نمکدان شوری نداره
دل من طا قت دوری نداره
خیال کردم که سربازی دوسال است
ندانستم که عمر یک جوان است
ارادتمند شما ایرج جورمند 


به ذوق و تخیل ایرج جورمند برای اون خونه های پدری که متاسفانه از نور و فروغ پدر و مادر خاموش گشته اند
در خونه که رفتم قفل سکوتی از جنس سردی و غریبی بر در زده شده بود، انگار خوشی ها خیرو برکت ها تبسم ها از آن جا رخت بربسته و محو شده بود لایه ای از زنگ زدگی روی قفل را پوشانده بود سنگ هایی از بالای دیوار کنده و بر زمین افتاده بود، کلید را به قفل انداختم به سختی در گشوده شد قدمی پیش گذاشتم، درخت های باغچه نیمه خشک شده بودند جای سبزی و ریحان را علف های هرز پوشانده بود و روی درخت ها از خلوتی آن جا چندین آشیانه کلاغ اضافه شده بود، به پشت بام نگاه کردم آنتن تلوزیون را باد جابه جا کرده بود وارد خونه شدم همه جا گرد نشسته بود قاب عکس پدر را لایه ای از گرد پوشانده بود تارهای عنکبوت طاقچه ها حدیثی تلخ از هجران و فراغ صاحب خانه را یادآور میشدند خبری از قلقل سماور و چای داغ و اون دورهمی نبود حتی اون گربه خونگی هم رفته بود به قول خودمون قابلمه ای بار نبود خبری از بوی خوش سیب پیاز داغی، کاچی، آش قاقاچی، آش ریواس، املت، اماچ برفی، آبگوشتی، شامی، کوکو سبزی، کوکوسیب (غذاهای محلی خسروآباد) نبود. دیگر اون نگاه های پدرانه، دلسوزانه، مادرانه و مهربانانه اثری نبود. برگشتم دوباره به باغچه غم و اندوه بر من چیره و وجودم را فرا گرفت. نگاه کردم مقداری خاک جابه جا شده بود نه با دست های کوچک و نازنین و بازی های خواهر و برادر بلکه با نوک و پای کلاغ و گنجشک. برگ هایی در گوشه ای جمع شده بود. نه با جارو و دست های مهربون مادر بلکه با وزش باد دلم گرفت بغض به سراغم آمد چه روزهایی و به کجا انجامید الهی نور پدر و مادر از هیچ خانه ای بیرون نرود و پایدار بماند چرا که با رفتن اون عزیزان دفتر خیرو برکت و شادمانی اون خونه بسته میشود.
ایرج جورمند (خسروآباد سالم و سرافراز بمان) 


به نام خدا .
خسروباد (خسر واباد)
اگه بری تیرون، میگی خسروباد میشه
پا بهلی بیرون، میگی خسروباد میشه
خدا سرشاهده، هرجا بری
بالای تیرون، میگی خسروباد میشه
به پیرو پیغمبر، قسدم
خارجم بری، میگی خسروباد میشه
به پنش تن، قسدم
کل ایرون، میگی خسروباد میشه
جایی بری همه چیزم تیار باشه
همه بگین، میگی خسروباد میشه
مخلص وارادتمند خسروبادی ها (ایرج جورمند)



زمونه ما
چوپان دیروز حالا یا راست یا دروغ فریاد زد: گرگ آمد، گرگ آمد! همه شتابان آمدند از بهر یاری و کمک، یکی با بیل و یکی چوبدست، اما چوپان امروز اگر گرگ به گله ات زد مبادا فریاد بزنی مبادا درخواست کمک کنی مردم می آیند فوج فوج، گروه گروه اما نه با چوبدست بلکه گوشی به دست برای تهیه فیلم و به تصویر کشیدن صحنه های دریدن و خون و خونریزی و چه آدم هایی که سنگدل و بی رحم شده اند می آیند برای تماشای جان کندن و فنای همدیگر!


ایرج جورمند (خسروآباد)  
به خسرواباد خوش امدید
اول قدم دهیاری وشورا ی اسلامی ۰۰ یعنی ۰۰تلاش و مدیریت ۰۰ شهرک ۰۰ یعنی ۰۰زندگی باصمیمیت ۰۰ مدرسه یعنی تعلیم وتربیت ۰۰ برج یعنی امنیت وحراست ۰۰روبروی برج قبرستان یعنی یاد مرگ وعبرت ۰۰ گلزار شهدا یعنی شهید وشهادت ۰۰ در چند قدمی گلزار شهدا چاه موتور یعنی اب وابادانی وزراعت ۰۰ درجوار چاه موتور پارک یعنی تفریح وسلامت ۰۰ پایین دست چاه موتور قنات یعنی قدمت ۰۰ بالا دست قنات شاهزاده محمود یعنی دوستی سادات وحرمت ۰۰ و درانجا خانه نخل یعنی یاد حسین ع ومظلومیت وغربت ۰۰ وبرمی گردیم ۰۰خانه بهداشت یعنی سلامت ۰۰ ونگین ابادی مسجد یعنی جایگه نماز وعبادت ۰۰روبروی مسجد حمام مدفون شده یعنی تاریخ طهارت ونظافت ۰۰ دکان درجوار مسجد وکسبه ودست فروش وماشینی وامویی یعنی بازار وتجارت ۰۰ سعیداباد درکنارخسرواباد یعنی حمایت ۰۰ چاه پایین وچاه امید یعنی برکت ۰۰ خسرواباد ودولت اباد یعنی ابتکار وهمت ۰۰کوشک دایم یعنی برای خسرواباد نقطه قوت ۰۰ دریک کلام خسرواباد یعنی خویش وقوم وفامیل ورفاقت ۰۰ ۰ ۰۰۰ ۰ ایرج جورمند ۰۰۰ سنه یکهزاروسیصدو نودونه ۰۰ 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
  



گاه در مسیر رود زندگی سنگی بزرگ می افتد و سد معبر میشود، گاه کوچه پس کوچه های زندگی بن بست میشود، گاه کوچه های گذر تنگ تر میشود، گاه در پهن دشت زندگی، درختی خم میشود و گلی پر میشود، گاه رفیق نارفیق میگردد و خنجر میشود، گاه در بیشه زار زندگی شیری می آید و دردسر میشود و من از دامنه ی کرکس نطنز می نویسم بزرگی می آید. و رنج ها و دردها کمتر میشود، او می آید و اوضاع خراب بهتر میشود
یا صاحب الزمان(عج) چشم انتظاری تا کی؟

قریحه ایرج جورمند


سرنوشت من
احوال دل مرا فقط خدا می‌داند
آن مرغک نشسته بر شاخه هم می‌داند
از سنگ نوشته‌هایم پیداست هر که می‌خواند
هر که به اشگف و دُمسیاه* رود آنجا می‌خواند
دفتر مرا، دردمند به خط خوانا می‌خواند
سرنوشت رقم خورده را خالق دانا می‌داند.
* اشگف و دُمسیاه نام کوه در خسرو آباد
ایرج جورمند (خسروآباد)


به نام خدا
مادرم
آمدم در خانه مادرم نبود
در زدم آن صدای مادرم نبود
آن خانه خانه باورم نبود
دفتر خاطرات و خودکارم نبود
ده سالگی و فلک پدرم ربود
دل خوش مادرم مادرم نبود
بعد مادر زیستن چه سود؟
خدا بود مادرم یاورم نبود
زمادر محروم آشیانه نبود
بی مهر او گنچ به کارم نبود
با پینه دست بالای سرم بود
احسان همه در وجودم مادرم بود
پناه امن و سرورم بود
در حسرت نگاه مادر


ایرج جورمند


پر معنا از ایرج جورمند (خسروآباد)
در کوچه‌ای خلوت گناهی کرده‌ای!
از پنچره هم کسی ندید
به کوهستان برو
فریادی بزن
آیا انعکاس صدایت را شنیدی؟!


تا خرخره در چاه گناه افتادیم،
زصراط مستفیم دور و بر در قفل زده
کرکره بسته‌ایم،
داستان شاهان نبود عبرتی
دل به دنیا و در خطا افتاده‌ایم
دیدیم خزان و بهاران را
بازهم به جان همدیگر افتادیم

ایرج جورمند (خسروآباد)


دوست من به روزی از تو اثری نیست!
خوب شو بهتر از این ثمری نیست!
عزیزم به روزی از تو اثری نیست!
دل مبند بیش از این خبری نیست!
سهم ما کفن و سنگ مزاری نیست!


ایرج جورمند (خسروآباد)


دل نوشته و چکیده‌ای به ذوق ایرج جورمند (خسرو آباد)
تک درختی دور افتاده از آب روان
آب به شرشر و جریان
درخت تشنه و بی زبان
بی تفاوت رهگذران
ندادند آبی به آن
ابرها آمدند در آسمان
آمد باران
هست نگاه مهربان


پیچیده در جامه‌ای سپید، رها شده بود، در کالسکه تنهایی، رهگذری نبود نه پارو نه قایق حتی سوسوی ستاره‌ای نبود انگار روزنه‌های امید را با لایه‌های سنگی پوشانده بودن، بیم و وحشت شدن پر کاهی برای دست گرفتن و رهایی و خلاص نبودن مرغ دلش پریشان و خسته بود، در آن غربت و بی کسی و در آن آرامگه ابدی، به ناگاه صدایی و ندایی، مشکل گشا آمده بود با حال خراب گفت: مددی! بی کس و مسکینم دستم بگیر! آن آقا و بزرگوار گفت: دست ندارم من تو را در اربعین دیده‌ام تو زائر منی!!!

حال و هوای اربعین و چکیده‌ای از ذوق ایرج جورمند. (خسرو آباد)


ایرج جورمند (خسرو آباد)
در ره وطن شهدا دارد خسروآباد
چهار لاله زیبا دارد خسروآباد
فرجیان و آهی سرو رعنا دارد خسروآباد
جورمند و زندی نرگس شهلا دارد خسرو آباد
هدیه به خانواده سربلند شهدا خسروآباد. شرمنده شما ایرج جورمند


یادی از شهید سرافراز احمد آهی
سعید آباد بستان و زیباست
هم صدف هم دریاست
تک ستاره‌اش در آسمان پیداست
زادگاه شهید احمد آهی اینجاست
سعید آباد به این دلیل زیباست


برای آنانیکه: برای سالکان و عاشقان این وادی که بر قالیچه رنگارنگ دل سفر دارند، برای آنانیکه حداقل دیوانی از شیخ اجل و لسان الغیب و حضرت مولانا را در طاقچه دل گذاشته‌اید، برای آنانکه زیبا می‌بینند و زیبا می‌اندیشند، برای اهل دل نه ناآشنا و بیگانه
ایرج جورمند (اصفهان، میمه، روستای خسروآباد)




تعدادی از آثار و دلنوشته های شاعر ه معاصر خانم فاطمه پورمند فرزند محسن
«بانگ سحر»
دیوار های شهر را بستم من امشب، هی چه زود
سوزش و سرمای شب عقل از سر من که ربود
قصه ی کوتاه شب ، آن کوچه های بی عبور
آن چشم های پرسان ، پس آن نوای خوش صدا،
آری چه بود؟
قطره های باران، قلب صغیرش خوش زدود
می‌گفت در دل ساقیا! سهمم از این باران چه بود
بوی عود و بوی مطلوب گلاب ،
قصه های زندگی درباره ی سوز و عذاب
خوانمت امشب غزل، درباره ی عشق و سراب
سمتم آی فرزند من، شهری پر از دیوانه بود
عاشقانی خوش‌ذوق، هیچکس خودکامه نبود
بود روشن مسجدی، اری بت خانه نبود
گرم می‌شد خانه های سوت و کور با هرم عشق،
هرگز ویرانه نبود
میشناختم مرشدی، مجنون شده دیوانه ای
گفتمش یک روز، که ای اهل دل آ سوی منم
مرشدا سمتی به ما کن، قصه ای گو مرشدا
مرشد آمد سمت من، ارام گفت در گوش من
هست امشب بنده ای، شرمنده ای در پیش رو
من ندانم حرف عشق ، اما تو گو داری سرشت؟
من شدم پروانه ی هر شمعی،
من شدم پروانه ی هر شمعی
اما ای جان من، جانان من، از بهر من، هیچکس پروانه نبود
من شنیدم قصه ی راز و جهان زندگی
گویم اما باز هم باز مرشدا ،
من ندانم مرشدا راز و زبان بندگی
دانم اما این منه سرگشته ی بستان که
صاحب شهر سکوت
پشتبان هرکس در لحظه ی سرد سقوط
آن صدای بانگ در نور سحر
هرگز افسانه نبود
فاطمه پورمند

«بگو»
مرغک اواز بخوان باز بخوان باز بگو
مرغکم خسته ام و خسته ، تو اواز بگو
روزهای زندگی رفته و رفته، تو ز اغاز بگو
می نشینم لب حوض، با من از راز بگو
جنگ های پشت هم مانند سرباز بگو
قصه های عاشقی از دل دمساز بگو
مینوازم مینوازم پشت هر ساز بگو
با من از قفل و کلید و صحبت و راز بگو
از شعاع قلب خورشید پشت پرواز بگو
از شروع زندگی تا ته اعجاز بگو
از صدای بارش ابر، آبی راز بگو
با من از شیب و فراز زندگی، همچون اواز بگو
از خوش کامی قند، شیرینی خرمای ممتاز بگو
میتوانی مرغکم، ای نوجوان، باز بگو
شعرهایی ز دل خسته ی پرراز بگو
فاطمه پورمند



تعدادی از آثار شاعر زنده یاد آقای قدرت اله گله داری افسر بازنشسته شهربانی سابق


به مناسبت تولد امام علی«ع»
من که عاشق گشته ام آن عشقهای علیست در میان باد و توفان، جان پناه من علیست
من به هر رنج و حوادث سر نمی آرم فرود داد خود گر می ستانم دادخواه من علیست
در ولات با علی، نور خدا بنهفته گشت من مرید عشق گشتم چون ولای من علیست
نیست در نام بلند تو به جز نام خدای من نمی گویم خدایی ، ناخدای من علیست
از ولایت روز و شب دستم به درگاه خداست در زمان شادی من همنوای من علیست
«لا فتى الا علی لا سیف الا ذوالفقار» در حریم کبریایی ، رهنمای من علیست
از دهالت گوهر یک دانه می آید برون خوش بیان و خوش نوا و خوش صدای من علیست
مذهب اسلام را من از علی «ع» آموختم هر چه کردم در جهان دانم گواه من علیست
هرشب جمعه روم در محضر و خوان خدای درد ها، آلام ها و اشک های من علیست
زنده یاد قدرت اله گله داری


«کوه دمسیاه»
رفتم اندر دمسیاه و سنگ از او برداشتم چون به منظورم رسیدم سنگ را بگذاشتم
تا که بودم جوف شهرم سازمان و خانه بود کوه و دشت و بیشه را دولت سرا پنداشتم
سنگ را از کوه کندم بهر منظوری ز جا زیر سنگ کوه هم تخم علف من کاشتم
خار کن آمد میان کوه و جای من گرفت هیزم و هیزم کتان را ساده می پنداشتم
فارغ از هر کرنا آن صدای بوق ها در میان کوه بی دزد و دغل انگاشتم
«دمسیاه» را طی نمودم تا رسم بر قله اش پرچم ایران فراز قله ها افراشتم
سال دیگر رهنمون گشتم به سوب دمسیاه حاصلی از تخم های کاشتن برداشتم
بی صدا رفتم به صحرا و ندیدم من کسی من ز کوه دمسیاه منظور خاصی داشتم
چار سنگ و کرسی و آن عو وعوی گرگها جای خوبی در میان دمسیاه من داشتم
خود نظر کردم میان کوهها و دره ها کوه و دشت و دره را در ذهن خود زیباشتم
روز آخر خود بیا حالت «وارسته» بین هرچه همره بود میان کوهها بگذاشتم
زنده یاد قدرت اله گله داری
دمسیاه کوهی است اطراف روستای خسرو آباد


حضور در جبهه های جنگ تحمیلی )نفر اول سمت راست رزمنده بیژن جورمند

مراسم برداشت نخل در روز عاشورا روستای خسرو آباد


مادرم و منزل پدری به همراه برادرانم


در سال 1379 در روستای تاریخی خسروآباد و حومه آن از جمله دولت آباد، مزرعه قاسم آباد از توابع بخش میمه استان اصفهان که به لحاظ سبک معماری و قدمت محل و آثار ابنیه تاریخی آن با همت و کوشش یکی از کارگردان های معروف کشور استاد عزیز جناب آقای امراله احمدجو اهل زیادآباد میمه و با حضور بازیگران بزرگ فیلمی به نام تفنگ سرپر ، فیلم برداری و در اواخر سال 1382 به پایان رسید. در این فیلم عده ای از اهالی محترم روستا خسروآباد نقش داشته اند. از جمله آقای حسن علی شفیعی، عباس آقا شفیعی و علی آقا شفیعی، همسر آقای حسن علی شفیعی ، شایان ذکر است در روستای خسروآباد و حومه آن فیلم های روزی روزگاری، پشت کوه های بلند و روزگار غریب و فیلم و سریال های دیگری فیلم برداری شده است که تعداد زیادی از اهالی بخش میمه شهر وزوان و روستاهای تابعه و تعدادی از آشنایان نیز در قسمت هایی از فیلم ها نقش بازیگر داشته اند از جمله آقای سیف اله فرزانه در روزی روزگاری و تعدادی از همشریان عزیز
بدین وسیله تعدادی از تصاویر بازیگران به رسم یاد بود و یادگار تقدیم می گردد لذا از اهالی محترم روستای خسروآباد تقاضا و درخواست می شود چنانچه عکس و اسناد از صحنه های فیلم برداری در اختیار دارند جهت درج و چاپ در مجموعه سرزمین مادری خسروآباد به شماره واتساپ آقای مهندس علیرحیمی 09194445687 ارسال فرمایید و با شماره همراه بنده 09904231861 تماس حاصل فرمایید.
با تشکر بیژن جورمند
منطقه کوهستانی روستای خسروآباد زنده یاد سیف اله فرزانه که در فیلم روزی روزگاری نقش داشته اند. روحش شاد و یادش گرامی.

هنر پیشه های در تصاویر(خسرو شکیبایی، فتحعلی اویسی ،آتش تقی پور، انوشیروان ارجمند ،عباس امیری،ابولفضل پور عرب ،صدرالدین حجازی ،مصطفی طاری، محمد فیلی، حمیدرضا پگاه، پرویز بزرگی، حسن اکلیلی، فریدون سورانی، احمد نمازی، فردوس کاویانی ، تورج منصوری، خسرو دستگیر ،احمد علامه دهر، تقی شریفی،)《کارگردان امرالله احمد جو 》

آقای عباس شفیعی در کنار عباس امیری

آقای حسن علی شفیعی در کنار آتش تقی پور

وصف برادر شاعر گرانقدر آقای ایرج جورمند:
با سلام و احترام
در گستره فرهمگ کهن ادبیات پارسی ایران زمین همواره افرادی با ذوق و قریحه و هوش و استعداد عالی وجود داشته که در مقطعی از زمان آثار آنان شکوفا و در اختیار اقشار مختلف جامعه بخصوص صاحیان فکر و اندیشه هنر و فرهنگ و فرهنگ دوستان و افراد فرهیخته قرار گرفته است.
و جاودان تاریخ زمانه شده و آثار این عزیزان برای نسل های بعد به ودیعه و یادگار گذاشته شده است. و یکی از این عزیزان برادر ارجمندم آقای ایرج جورمند می باشد که در دوران کودکی ایشان هوش و استعداد در رابطه با شعر و ادبیات شکوفا شده است.
ایشان در شعر و نثر تبحّر و مهارت خاص دارند بی شائبه می نویسد بی آلایش می سراید، سروده هایش متنوع و در باب مسائل اجتماعی فرهنگی و غیره می باشد. اشعارش حرف دل است آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. در دوران دبیرستان آثارش در نشریات و مجلات آن زمان از جمله رسالت بچاپ رسیده است.
ایشان به ورزش کوهنوردی، پیاده روی و طبیعت و تفریحات سالم علاقه خاص و وافر دارد. نامبرده در کنار تحصیلات هماره اشتغال به کار داشته است و در اوقات فراغت مطالعه و نوشتن را بهترین مونس و همدم خود می داند. یکی از افتخارات این برادر فرهیخته و شاعر و نویسنده گرانقدر خدمت سربازی ایشان می باشد که در لشگر ثارا... کرمان به فرماندهی سردار دلها شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در دفتر قضایی آن لشگر افتخار خدمت داشته است.
برای این برادر عزیز و گرامی توفیق روز افزون ، سعادت و سلامتی و سربلندی از درگاه ایزد منّان آرزو می نمایم. والسلام
با احترام بیژن جورمند.