گذر زمان
آدمی جام باده ای است
که آسان می شکند
در ساحل زندگی کنار ساعت زمان ایستاده ام
با گذشت ثانیه های عمر سپری می شود
روز و ماه تبدیل به سال ها می شوند
در امواج متلاطم زندگی در جریان است
کشتی های روزمرگی به سوی مقصد امیدواری در حرکت هستند
بهار طبیعت فرا می رسد
در امتداد بهاران گُل های شکوفا می شوند
آنجا بادها می وزد
برگ درختان رقص کُنان هستند
بلبلان در کنار گُل نغمه دوستی سر می دهند
پروانه ها پیام رسان دوستی طبیعت هستند
با طلوع و  غروب های تکراری
آنگاه هر بهاری خزان و هر خزان بهاری دگر
و هم چنان در بی کرانه ها در ساحل زندگی ایستاده ام
گرچه هنوز هم در جسم و روح خود نظاره گر طبیعت هستم
ولی افسوس
سال هاست که من از یاد رفته ام

سراینده بیژن جورمند
بهار 1400 نطنز
افسر بازنشسته ناجا
همراه 09904231861
عضو انجمن شعر و یادمان نطنز
وب سایت bijanjoormand.blogfa.com